
گویند،می نمیشود از راه گوش خورد من یاحسین میشنوم مست میشوم
دانلود شب شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها شب سوم محرم مراسم شب سوم محرم
با مداحی کربلایی روح الله غیاثی
و اشعاری از دوست عزیزمان شاعر اهل بیت یوسف رحیمی مدیر وبلاگ کاروان دل فقط از دوستان معذرت میخوام اگه کیفیت یه کم پایینه
برا اینه که با موبایل ضبط شده اما مراسم خوبیه التماس دعا


از سفر آمدی و روشن شد
چشم هایی که تار شده اند
از سفر آمدی به جمعی که
همگی دست به کمر شده اند
آمدی تا بگوییَم بر نی
نشده دخترت فراموشت
شانه ام گر که یاری ام بکند
دست هایم می شود آغوشت
زخم های تو را شمردم که
یک به یک نذر بوسه ای دارم
چقدر زخم به سر داری
؟چقدر بوسه من بدهکارم
با همان بوی سیب و آن لبخند
در شبی سوت و کور آمده ای
رنگ رویت ولی عوض شده است
تو مگر از تنور آمده ای؟
بعد از این دست بادها ندهنم
گیسوان تورا که شانه کنند
من نمردم که زخم ها هر بار
زخم پیشانی ات را نشانی کنند
رنگ رویم پریده می دانی؟
چند روزی گرسنه خوابیده ام
شده پاره چادرم یعنی
،شعله ای را به چادرم دیده ام
دختران گرم بازی اما من
با عمو حرف میزنم آرام
گله از چشم های نا محرم
از یتیمی از آن همه دشنام
دختری که مقابلم انداخت
باز هم نان پاره خود را
جان تو روی گوش او دیدم
هر دوتا گوشواره ی خود را
گیسوانی که داشتم روزی
کربلا تا به شام کمکم سوخت
خواستم تا که شعله بردارم
نوک انگشتان دستم سوخت
لکنتم بیشتر شده خوبم
لکنت دخترانه شیرین است
لهجه ام را ببین عوض کرده
چقدر دست زجر سنگین است
ساربان آمدو به رویم ماند
اثرات کبودی از مشتش
چشم من تار شده ولی دیدم
خاتمت را میان انگشتش
گریه می کرد هر که چشمش بر
حال و روز اسیری ام افتاد
7 سالم نیامده اما
زود دندان شیری ام افتاد
معجرم خاکی است یعنی که
دخترت زیر دست و پا افتاد
بر نیزه ای پهن پرستویم را بردند
سنجاق میان گیسویم را بردن
تا از گل سر خیالشان راحت شد
بابای گلم النگویم را بردند
*********دقت بیشتر***********
منو بزن ، تا که دلت خنک می شه
هرچی بگم جواب من کتک میشه
منو بزن ، منو بزن منو پر از قفس بده
منو بکش یا معجرم رو پس بده
فقط بذار نفس توی گلو بیاد
با گریه فریاد میزنم عمو بیاد
برو کنار لگد نگیر روچادرم
میخوای بخندی به زمین که می خورم
بابا سرم شکسته، بال و پرم شکسته
حرمت دخترای ، اهل حرم شکسته
عدو می خواست عمه ببینه داغ من
زجرو یه شب فرستادن سراغ من
رحمش کجاست؟درد من از نیشخندشه
وسط سینه ام جای زانو بنده شه
بی طاقت ام با پای پر از آبله
یادته جا موندم بابا از قافله
وای صورتم ، منو به قصد کشت زدن
این جای انگشتره وقتی مشت زدن
چند روز پیش نبودی ، محله یهودی
یه طایفه مغیره ، شدم کبود و خونی
داد و هوار اٌف به یزید
وای از شراب
**************دقت بیشتر************
بابای من ، کشته منو دیگه آبله های پاهای من
جای سیلی ِ زجرو ببین روی چشمای من
تاره چشام ، دست یه دختر شامیه چرا گوشواره هام
توی ویرونه هی میخونم که بابامو میخوام
مه روی من ، مثل فاطمه مادرت شکست پهلوی من
بابا ی من.
لعنت به این شام
همه اش کتک خوردیم مدام
ببخش این لکنت کلام
مَ ... مَ... با..با.. بابامو میخوام از خدا///
لعنت به این شام
لعنت به هر چی چشم بد
لعنت به کینه و حسد
لعنت به هر نامردی که عمه مو زد///
چشاشو دخته دشمن با ناموس خدا
چی میکشه عمه ی ما
سنگ می خوره از لابه لای نیزه ها///
موی تو سوخته
لعنت به خولی و تنور
می بوسمت از راه دور
لعنت به زجر منو رو خاک کشوند به زور///
دلم میگیره از این شلوغی ای پدر
رباب حزین و خون جگر
بیا مارو از بین نا محرم ببر///







