تبليغاتX
  .:: شفاعت ::. - رهبری و ولایت فقیه


صفحه اصلی

ايميل

عزيز دل من

مشخصات

کاربر مهمان، خوش آمديد!

بسم الله ...

 
عزیز دل
صفحه نخست
گوگل پلاس
فيس بوك
عناوین مطالب وبلاگ
موضوعات
پیامبرصل الله علیه وآله وسلم
حضرت علی علیه السلام
حضرت زهرا سلام الله علیها
امام حسن مجتبی علیه السلام
امام حسین علیه السلام
حضرت زینب سلام الله علیها
حضرت عباس علیه السلام
حضرت علی اکبر علیه السلام
حضرت رقیه سلام الله علیها
امام سجاد علیه السلام
امام محمد باقر علیه السلام
امام جعفر صادق علیه السلام
امام موسی کاظم علیه السلام
امام رضا علیه السلام
حضرت معصومه سلام الله علیها
امام جواد الائمه علیه السلام
امام هادی علیه السلام
امام حسن عسکری علیه السلام
امام زمان علیه السلام
حضرت ام البنین سلام الله علیها
بقیع
آموزش مداحی
ماه مبارک رمضان
اشعار مذهبی و متفرقه
رهبری و ولایت فقیه
ادعیه و زیارات
مسلم بن عقیل
عيد غدير
اشعار محرم- شعر محرم
اربعین حسینی
فتنه و بصيرت(از صدر اسلام تا كنون)
کدآهنگ کدنوحه کد مداحی برای وبلاگ
پخش زنده ومستقیم از کربلا و مشهد و نجف
حجاب ،اسلام، آزادي، پاسخ شبهات
مراسمات کربلایی روح الله غیاثی
آرشیو تصاویر متحرک گيف gif
اهل بیت علیهم السلام
دعوت نامه پرشین گیگ
نوشته ها و درونیات من
کلیپ های موبایل مبارز
خانواده و سلامتی
مناسبتهای ویژه
پاسخ به شبهات
دانلود نرم افزار
کودک و نوجوان
گنجینه تصاویر
گنجینه صوتی
داستان ارمیا
دانلود فيلم
ورزش - نقد
قرآن کریم
زناشويي
مهدویت
کتابخانه
متفرقه
شهدا
موبایل
آموزش
دانلود سریال مختارنامه
برچسب‌ها
بحرين (2)
امام حسين (2)
كربلا (2)
حرم امام حسين (2)
‌دلنوشته (2)
عشق (2)
شهید (1)
دانشمند (1)
سه ساله (1)
شهدا (1)
انتخابات (1)
بچه ها (1)
ترور (1)
شهيد (1)
بقيع (1)
شهید آوینی (1)
راه شهدا (1)
امام رضا عليه السلام (1)
آيت الله بهجت (1)
حسين عليه السلام (1)

آرشیو ماهانه
اسفند 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
ادامه ی آرشیو ماهانه

لينک دوستان

پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری
پايگاه اطلاع رساني رياست جمهوري ايران
دولت ما
خيمه
حسين مداحي
حاج محمود كريمي
حاج محمد صميمي
هيئت ثارالله - مسجد الهادي
كارگاه تخصصي غدير پژوهي
سايت جامع فرهنگي مذهبي شهيد آويني
ولایت فقیه همان ولایت رسول الله است
پایگاه آموزشی خبری آی تی گل نرگس
جامانده ازقافله حاج احمدوحاج حسین
پايگاه اطلاع رساني شعر آييني
خانه فرهنگ دانشجو سبزوار
پايگاه اطلاع رساني مدايح دفتر هلال
روضه(سبکی نودرطراحی مذهبی)
حجت الاسلام والمسلمین علیرضاپناهیان
ليلي شلمچه مجنون فكه مبهوت شرهاني
سبكبالان سايت تخصصي دفاع مقدس
مرکز بررسی جرائم سازمان یافته
مركز خدماتي اطلاعاتي جس جو
تعليمات اسلامي واشنگتن
دارالقرآن كريم (خانه قرآن)
خبر گزاري قرآني ايران
سايت قرآني المبين
پلاك - شهادت
كتابخانه طهور
سمت خدا
:::::وبلاگ من در مهدی بلاگ:::::
كانون فرهنگي رهپويان وصال شيراز
سايت خبري تحليلي سلام سبزوار
سیره ی اهل البیت علیهم السلام
گاهی دلم برای خودم تنگ میشود
منتخب تصاویر گرافیکی مسلمانان
هیئت مکتب الزهرا علیها سلام
دل نوشته های دو دختر شهید
روایتهای فابریک جنگ(دلبریان)
بزرگترین منبع اشعار مذهبی
سایت برای آپلود مستقیم
ظهور بسیار نزدیک است
سید محمد رضا شرافت
معرفی شعرای ایرانی
پخش زنده ي تلويزيون
میثاق(راویان جوان)
استخاره با قرآن
پلاک ، شهادت
ديكتاتور مهربان
ولايت علوي 12
پرسه در خیال
بايد كاري كرد
منتظران یاس
اشک مشک
هنوز زنده ام
اشک غزل
آیات غمزه
کاروان دل
مطهرون
دو كوهه
ق ادبی
فطرس
ذاکرین
كاسه
دوئل
طيور
ترانه
سید
قرآن
منجی
هبوط
مهاجر
مسافر
نی قلم
سر عشق
طوبی محبت
عشق دوازدهم
حی علی العشق
من الغریب الی الحبیب
امام عصر.عج. و شهدا
دلنوشته دختر یک شهید
امام حسین علیه السلام
ارتباط معنوی با امام زمان عج
امام حسن مجتبی علیه السلام
جلسه مذهبی محبین الصادق(ع)
دست نوشته ی یک نسل سومی
هيات ثارلله سبزوارمرتضي واعظي
سنگر انفرادی یه بچه حزب اللهی
بســم رب الشهـــــداوالصدیقین
بهار فرهنگی کی خواهد آمد؟
سوالاتی که مرا شیعه کرد
جمعه های سوت و کور
راهي به سوي آسمان
کاري کنيم براي ظهور
دو قدم مانده به صبح
خورشید آل یاسین
در فراق بقیه االله
خوشه ای از ملکوت
سفیران عشق
صدای سکوت
انتظار منتظر
انتظار زمین
انتظار فرج
حس غریب
کلید بهشت
تسنیم انتظار
عاشقان مهدی
خدایا من تو را دارم
راه شهدا ادامه دارد
امام علی علیه السلام
خادم ملت,عاشق ولایت
اشعار مذهبی عاشورایی
عروسک خیمه شب بازی
منتظران رویت خورشید
شهدا شرمنده ایم
کانون منادیان ظهور
نسل افتخار آفرین
در نواحی نوحه
مردان بي ادعا
شعرو شاعری
هفت آسمان
بسوی ظهور
بوی نرگس
استا ذنا
بیداریه
زائر صفا
طواف یار
دل نوشته
پاک مردان
یاس یادها
حیاط خلوت
دستهای خالی
آموزش انگلیسی
مردمک های منتظر
مداح احمد صدرایی
علم در نهج البلاغه
خرید کارت شارز ایرانسل
رقیه جان(سلام الله علیها)
من پی رد نگاه شهدا میگردم
دلنوشته های از حضور تا ظهور
شاهزاده علي اكبر عليه السلام
شهدا را به خاک نه به یاد بسپاریم
رواق منظر چشم من آشیانه توست
یادداشتهای آقای محمدرضاغلامی
فقط ايران،فقط سيدعلي خامنه اي
موج سوم (ارتباطات و رسانه ها)
امام حسن مجتبي عليه السلام
برگ نویس های روزهای پاییزیم
کریم اهل بیت...شهید کوچه
گروهان سایبری بسیج ایران
دل نوشته های یک دانشجو
غریب ترین فرد عالم بشریت
هواداران مداح احمدصدرایی
دانش آموزان پیرو خط ولایت
تا تشکیل دولت اسلامی
مداحی(مسعود مهرجو)
جامانده از كاروان شهدا
وعده دیدار نزدیک است
امام علی عليه السلام
در آغوش خدا (دلداده)
خدا هم عاشق است
رز راستين ::محمد::
صدای سخن عشق
jتوانا رسانه نوين
نامه هایی به خدا
پیروان ولایت فقیه
لبخند های خاکی
مشترک مورد نظر
دلتنگی(دلنوشته)
ديانت و سياست
هادی اصفهانی
قرآن کتاب جاوید
یک قدم تا ظهور
هيئت آل ياسين
نگار خانه ايرانيان
خدايا حلالم كن
يا فاطمه الزهرا
در تمناي وصال
گنجينه معرفت
به نام آفریدگار
بانوی بی حرم
شهید نمره20
سكوت آسمان
جاده.باران.خدا
تکاپوی عشق
لاله هاي زهرا
ستاره سهیل
مهدی موعود
مجنون كربلا
عدل بی ریا
قلم(شیراز)
بانک اشعار
وب نوشت
پر از آفاق
گوهرکمال
فرزند شهید
یه بنده خدا
سبحان تفت
حدیث دلتنگی
نسیم شهادت
قلم دانش آموز
عطر گل نرگس
ضریح عاشقی
پرستوي مهاجر
ملكوت عشق
مهدی موعود
آشنای غریب
منتظر ظهور
شوشتر نگار
سرخ و سبز
لحظه دیدار
بصیرت 110
به دنبال دل
ره پويان ولايت
عشق خاکی
برترين حجاب
به ياد شهدا
پروازي دوباره
بشير صبح
بیسیم چی
انصارالائمه
سرفرازان
با افلاکیان
فطرس دل
باران جواني
راه روشن
سکوت دل
دنیای زیبا
عمار نامه
مهدي آقا
یاس کبود
دل باراني
فطرسيان
بوی یاس
یا شهید
اخراجی
نیستان
پرواز
متين
شهدا
يادمان
وصال
نگاه نو
كشكول
بابلی
بنیان
ترخون
روضه
راهی
مرتیا
تبيين
راحیل
الرعد
تبريز
ديكشنري آنلاين
عماريون


بنر ما



امكانات

براي نهم دي ماه ، 9 دي روز بيعت با اسلام ...
بسم الله ...

بازخوانی گوشه اي از  بیانات رهبر فرزانه انقلاب درباره حماسه 9 دی

مردم ما در روز نهم دي ماه آنچنان عظمتي از خود نشان دادند كه چشم دنيا را خيره كرد

اينكه من عرض ميكنم روز نُه دى در تاريخ ماندگار است، به خاطر اين است. مردم بيدارند؛ همين است كه كشور شما را نگه داشته است عزيزان من! همين است كه انقلابتان را حفظ كرده است؛ همين است كه جرأت سران استكبار را از آنها گرفته است كه بخواهند به ملت ايران حمله كنند؛ ميترسند.

روز عاشورا - دهم محرم - فى نفسه با روزهاى ديگر فرقى ندارد؛ اين حسين بن على (عليه السّلام) است كه به اين روز جان ميدهد، معنا ميدهد، او را تا عرش بالا ميبرد؛ اين مجاهدتهاى ياران حسين بن على (عليه السّلام) است كه به اين روز، اين خطورت و اهميت را ميبخشد. روز نوزدهم دى هم همين جور است، روز نهم دىِ امسال هم از همين قبيل است.

همان كسانى كه به كسان ديگرى غير از منتخَب رأى داده بودند، همانها هم در مقابل آنها ايستادند. لذا ديديد در نه دى، در 22 بهمن، همه شركت كردند؛ همه آمدند. اين نشان‌دهنده‌ى اين است كه فتنه‌گران و فتنه‌انگيزان يك اقليت معدودند؛ منتها دروغ گفتند، خواستند مردم را دنبال خودشان بكشانند. اولِ كار موفق هم شدند؛ بعد كه چهره‌شان آشكار شد، نقابشان در خلال حرفها و كارهاى گوناگون افتاد، مردم از اينها رو برگرداندند. بنابراين، مردم ايستاده‌اند.

كار نهم دى ماه شناختن موقعيت، فهميدن نياز، حضور در لحظه‌ى مناسب و مورد نياز بود ؛ اين اساس كار است كه مؤمن بايد اين را هم با خود همراه داشته باشد تا بتواند وجودش مؤثر بشود؛ آن كارى را كه بايد انجام بدهد، بتواند انجام بدهد.

لحظه را بايد شناخت، نياز را بايد دانست. فرض بفرمائيد كسانى در كوفه دلهاشان پر از ايمان به امام حسين بود، به اهل‌بيت محبت هم داشتند، اما چند ماه ديرتر وارد ميدان شدند؛ همه‌شان هم به شهادت رسيدند، پيش خدا هم مأجورند؛ اما كارى كه بايد بكنند، آن كارى نبود كه آنها كردند؛ لحظه را نشناختند؛ عاشورا را نشناختند؛ در زمان، آن كار را انجام ندادند. اگر كارى كه توابين در مدتى بعد از عاشورا انجام دادند، در هنگام ورود جناب مسلم به كوفه انجام ميدادند، اوضاع عوض ميشد؛ ممكن بود حوادث، جور ديگرى حركت بكند. شناسائى لحظه‌ها و انجام كار در لحظه‌ى نياز، خيلى چيز مهمى است.

حقيقت اين است كه در كشور ما حكومت و مردمى وجود ندارد - همه يكى اند - مسئولين حكومت، از شخص حقير اين بنده گرفته تا ديگران، هر كدام قطره‌هائى هستيم در اقيانوس عظيم اين ملت .

هرچه انسان در اطراف اين قضايا فكر ميكند، دست خداى متعال را، دست قدرت را، روح ولايت را، روح حسين بن على (عليه السّلام) را مى‌‌‌بيند. اين كارها كارهائى نيست كه با اراده‌‌‌‌ى امثال ما انجام بگيرد؛ اين كار خداست، اين دست قدرت الهى است؛ همان طور كه امام در يك موقعيت حساسى - كه من بارها اين را نقل كرده‌‌‌‌ام - به بنده فرمودند: «من در تمام اين مدت، دست قدرت الهى را در پشت اين قضايا ديدم». درست ديد آن مرد نافذِ بابصيرت، آن مرد خدا.


نُه دی روز استقرارحق است
نشان لشگر بیدار حق است

نُه دی جلوه آزادگی ها
بسیج امّت و آمادگی ها

پ ن : فتنه چیست؟
---------------
فتنه ها آنگاه که روی می آورند با حق شباهت دارند و چون پشت می کنند ، حقیت آنچنان که هست ، نشان داده می شود ،
فتنه ها چون می آیند شناخته نمی شوند و چون می گذرند ، شناخته می شوند ،
فتنه ها چون گرد باد می چرخند ،
از همه جا عبور می کنند ،
در بعضی شهر ها حادثه می آفرینند و از بعضی می گذرند
--------------------------
نهج البلاغه خطبه 93
--------------------------

پ ن :

                      ╗═══════════════════════════════╔

                        اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِرَحْمَتِکَ الَّتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ

                     ╝═══════════════════════════════╚





خدایا همانا من از تو می خواهم به آن رحمت بى‏ انتهایت که همه چیز را فراگرفته است!
.
.
.

به اشتراک گذاری:
اين مطلب را در گوگل محبوب كنيد:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام

+نوشته شده توسط مسافر در پنجشنبه 1390/10/08


عزيز دلم

بسم الله ...

از اينكه عاشق تووام

حس غرور مي كنم ...

پ ن :خوشم اومد از محمد جواد لاريجاني . اي ول داشت جوابش به خبر نگار بي بي سي فارسي ( + )

به اشتراک گذاری:
اين مطلب را در گوگل محبوب كنيد:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام

+نوشته شده توسط مسافر در دوشنبه 1390/08/30


اينها فرشته‌اند!
بسم الله ...
امير سرلشكر محمد سليمي، فرمانده‌ سابق ارتش جمهوري اسلامي ايران كه در زمان آزادسازي سوسنگرد، رياست ستاد جنگ‌هاي نامنظم را برعهده داشت، از روزهاي حساس منتهي به آزادسازي سوسنگرد و نقش حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در اين پيروزي مي‌گويد.


بخشي از خاطرات او را به نقل از پايگاه دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله خامنه‌اي، پيش رو داريد.

در حال گفت‌وشنود با حضرت آقا در ستاد جنگ‌هاي نامنظم بودم كه تلفن زنگ زد. حضرت آقا گوشي را برداشتند. آقاي اشراقي، داماد حضرت‌ امام خميني رحمه‌الله‌عليه بود و گفت: «حضرت‌ امام سلام رساندند و فرمودند كه اوضاع جنگ چطور است؟ حضرت آقا فرمودند: «اوضاع جنگ اين‌طور است كه فردا قرار است يك عمليات سرنوشت‌ساز شروع شود، اما من نگران هستم؛ مگر اين‌كه حضرت‌ امام دستوري بدهند و ببينيم كه چه كار بايد بكنيم.» آقاي اشراقي بعد از 10 دقيقه دوباره تلفن زد و گفت: اين موضوع را به عرض حضرت‌ امام (رحمه‌الله‌عليه) رسانديم. ايشان مقرر فرمودند: «تا فردا سوسنگرد بايد آزاد شود. در ضمن تيمسار فلاحي بايد شخصا مباشر در عمليات باشند.» مباشر عمليات يعني به عنوان چشم كسي كه فرمان را صادر كرده، تا عمليات را از نزديك ببيند و نظارت كند و گزارش بدهد.

واكنش به بني صدر

شب شده بود. نزديك ساعت 12 نيمه‌شب بود كه آقاي اشراقي اين موضوع را اعلام كرد، ولي حضرت آقا باز هم بسيار نگران بودند. از سوسنگرد و جاهاي ديگر خبرهاي ناگواري مي‌آمد. همين كه اين كار نشود، براي ايشان خيلي سنگين بود. ساعت 12 شب رفتيم تا كمي استراحت كنيم. نزديك به يك بامداد شده بود كه آقاي چمران آمد و ما را بيدار كرد و گفت كه طرح به هم خورده است. بني‌صدر دستور داده كه تيپ 2 فردا وارد عمل نشود. حضرت آقا بدون معطلي گوشي را برداشتند و با پاسگاه فرماندهي نيروي زميني (مرحوم ظهيرنژاد) در دزفول تماس گرفتند. صحبت ايشان با مرحوم ظهيرنژاد خيلي جالب بود.

حضرت آقا از ايشان پرسيدند: «شما براي چه اين دستور را داديد؟» جواب داد: من اين دستور را ندادم. اين دستور را بني‌صدر داده است. بني‌صدر گفته براي اين‌كه ‌كارهاي مهم‌تري در اهواز داريم و اين تيپ هم يك تيپ نادر و پرتوان است؛ تيپ خوبي است. اگر اين تيپ در عمليات فردا شركت كند، انهدام آن حتمي است. من به عنوان جانشين فرماندهي كل ‌قوا صلاح نمي‌دانم اين تيپ آنجا منهدم شود. مرحوم ظهيرنژاد به حضرت آقا گفت: من هم بايد دستور را اجرا كنم، مگر اين‌كه خلاف آن صادر شود. حضرت آقا فرمودند: «تا وقتي كه خبر آن صادر شود، به چيزي كه مي‌گويم گوش بده. اين حرف قابل اعتنا نيست. به اين حرف نمي‌توان توجه كرد. اصلا اين‌كه مي‌گوييد تيپ منهدم مي‌شود، براي چه منهدم شود؟ منهدم نخواهد شد. شما موظف هستيد تيپ را از رده خارج نكنيد. عين همان تصميمي كه در لشكر گرفته شده، فردا عمل كنيد. در ضمن حضرت‌ امام اين امر را فرمودند. شما موظفيد اين امر را همين امشب به اطلاع بني‌صدر برسانيد.» وقتي ايشان گوشي را گذاشتند، 2 دستور را صادر كردند. يكي براي فرماندهي لشكر 92 و يكي هم براي جانشين رياست ستاد مشترك.

صبح پيروزي...

حضرت آقا موقع برنامه سحر تحقيق كردند و معلوم شد كه ساعت 3، تيپ و بقيه رزمندگان با همان سازماني كه داشتند، از منطقه تجمع حركت كرده و از خط عبور كردند. از حدود ساعت پنج هم عمليات شروع شد. نيرو‌هاي جنگ‌هاي نامنظم هم رفته بودند. ساعت هشت صبح حضرت آقا آنجا چند ملاقات داشتند. از آنجا ما راه افتاديم كه برويم و به جبهه بپيونديم. در طول راه، نيروهاي احتياط بودند. حضرت آقا پياده مي‌شدند و با آنها صحبت مي‌كردند. واحدهاي پشتيباني هم بودند كه به همين ترتيب با آنها صحبت مي‌كردند و در جريان تلاش‌هاي آنها قرار مي‌گرفتند.

ما از جاده حميديه ـ سوسنگرد كه جاده خلوتي بود، به ‌طرف سوسنگرد مي‌رفتيم. درگيري هم زياد بود. آتش دشمن در جنوب اجرا مي‌شد؛ بالاي كرخه‌كور به طرف جنوب كرخه كه اين‌طرفِ جاده بود. ما هم در لندرور با حضرت آقا نشسته بوديم و به طرف سوسنگرد مي‌رفتيم. آن‌ طرف جبهه، مثلا دو كيلومتري جبهه، يك تانكر سوخت ايستاده بود. بلافاصله يك موشك هواپيما يا آتش توپخانه‌ به اين تانكر اصابت كرد و تنور قطوري از دود و آتش به آسمان زبانه كشيد كه همين‌‌طور چشم‌ها به آن خيره مانده بود. راننده‌ هم برگشت كه اين صحنه را نگاه كند؛ حدود 10 يا 20 ثانيه نگاه كرد. حضرت آقا فرمودند: «تو كار خودت را بكن.» در واقع اين نگاه سبب شد كه ما مقداري عقب‌تر بيفتيم. پس از اين‌كه كمي جلو رفتيم، ناگهان يك موشك آرپي‌جي عراقي‌ها از فاصله يك ‌متري سطح جاده، از جلوي ما رد شد. به هم نگاه كرديم، بدون اين‌كه حرف بزنيم، ولي يك دنيا حرف در اين نگاه بود. «إنَّ اللهَ يدافع عَن الّذينَ آمَنوا»

ما به جبهه رسيديم و ديديم كه سروصدا و صلواتي است. نيرو‌ها در دهانه ورود به سوسنگرد بودند. نيرو‌هاي جنگ‌هاي نامنظم شكار تانك مي‌كردند. آتش‌هاي سوختن تانك‌ به چشم مشهود بود. بعد از مدتي خبر دادند كه آقاي چمران مجروح شده و ايشان را به بيمارستان برده‌اند. حضرت آقا فرمودند: «برويم يك‌ سري به ايشان بزنيم. من جلسه مهمي در تهران دارم، بايد به تهران بروم.» به بيمارستان رسيديم كه شهيد چمران را از اتاق عمل بيرون آورده بودند. قبل از هر حرفي، آقاي چمران پرسيد كه وضع حمله چطور است؟ تك در چه وضعي است؟ گفتيم: ادامه دارد و دارند كار مي‌كنند. ايشان به حضرت آقا قسم مي‌داد كه كاري كنيد كه تك از دور نيفتد و اين پيروزي حاصل شود. بحمدالله در ساعت 30‌/‌14 نيرو‌هاي ما وارد سوسنگرد شدند و بيش‌ از 700 كشته و مجروح و تعدادي اسير از عراقي‌ها گرفتند و چهار دستگاه تانك و شش دستگاه كاميون مهمات آنها را سالم به غنيمت گرفتند.

پ.ن : دخـیـــ ــــلم بـه حرمـــ ـــــت
دخــیــ ــــلم بـه عـلمـــ ـــــت
میــ ــــرم سمــ ـــت حرمـ ــــت
مــُحـرم مـیشـه دلـ ــم محرمـ ـــت


آتیش روضه ی تو دوباره.. شور سینه زنی و میاره...


به اشتراک گذاری:
اين مطلب را در گوگل محبوب كنيد:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام

+نوشته شده توسط مسافر در شنبه 1390/08/28


دل نوشته هاي رهبر انقلاب در اشتياق تشرف به مکه و مدينه

بسم الله ...

به گزارش پايگاه اطلاع رساني دفتر حفظ و نشر آثار آيت الله خامنه اي، رهبر معظم انقلاب اسلامي پس از مطالعه برخي كتاب ها يادداشتي در ابتداي آن مي نويسند.
    اين يادداشت ها برخي در نقد و بيان اشكالات موجود در كتاب هاست. بعضي هم در تعريف و تحسين نويسنده و نوشته اش. 20 سال پيش و بعد از مطالعه كتاب «سفر به قبله» كه سفرنامه حج هدايت الله بهبودي است، حاشيه نوشته ايشان از جنس ديگري بود.
    متن ذيل دستخط دل نوشته اي است كه در حال و هواي دلتنگي زيارت خانه خدا نوشته شده و به همراه تصويري از حضور حضرت آيت الله خامنه اي در مراسم حج در سال 1358 منتشر مي شود: «اين كتاب مرا باز در شور و حال حسرت آلود زيارت خانه خدا و حرم رسول الله(ص) فروبرد. شور و حال و اشتياقي كه ديگر اميدي هم با آن نيست. تا به ياد دارم - از سال هاي دور جواني- هرگز دل خود را از آتش اين اشتياق، رها نيافته ام. اما حتي در دوران سياه اختناق كه هر روحاني بامعرفت و بيمعرفتي، با رغبت و يا حتي از سر سيري، آسان مي توانست در خط حج قرار بگيرد... و من نمي توانستم! يا بهتر بگويم: هيچ حمله دار و رئيس كارواني از ترس ساواك شاه، نمي توانست و جرات نمي كرد نام مرا در فهرست حاجي هاي خود -چه رسد به عنوان روحاني كاروان- بگذارد.
    بله، حتي در آن دوران سخت هم دلم از اميد زيارت كعبه و بوسه زدن بر جاي پاي پيامبر(ص) در مكه و مدينه، خالي نمانده بود.. و اين اميد، اگرچه با حج ده روزه سال58 كه به فضل شهيد محلاتي قسمتم شد، برآورده گشت، اما آتش آن شوق سوزنده تر و مشتعل تر شد... در سال هاي رياست جمهوري چشم اميد به پس از آن دوران دوخته بودم... اما امروز...؟ شور و اشتياقي بي سكون و اميدي تقريبا فرو مرده... تنها تسلابه خواندن اين گونه سفرنامه ها يا شنيدن آنها است كه خود بازافزاينده شوق نيز هست. اين كتاب، شيرين، موجز، با روح و هوشمندانه نوشته شده است. زيارت قبول؛ عزيز نويسنده!
    زيارت قبول - 70/12/10»
    «سفر به قبله» را انتشارات سوره مهر منتشر كرده است.

پ ن : با اهل درد شرح غم خود نمیکنم / تقدیر قصه ی دل من ناشنیدنی است

به اشتراک گذاری:
اين مطلب را در گوگل محبوب كنيد:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام

+نوشته شده توسط مسافر در یکشنبه 1390/08/15


اين تكليف است
بسم الله ...

و اين است امر ولي امر مسلمين جهان

نائب حضرت صاحب

اين است قاطعيت و شجاعت يك مسلمان

حتی یک وجب از خاک فلسطین از بحر تا نهر را نباید به کسی بدهند.

به اشتراک گذاری:
اين مطلب را در گوگل محبوب كنيد:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام

+نوشته شده توسط مسافر در شنبه 1390/07/09


حماسه و ایثار و استقامت
بسم الله ...

روز ميلاد حضرت معصومه سلام الله عليها مبارك - مخصوصا روز دختر را به همه ي دختران پاكدامن ميهنم تبريك ميگويم

جهت زیارت مستقیم حرم با این شماره تماس بگیرید :

۷۱۷۵۵۳۵ - ۰۲۵۱



حسینیه امام خمینی، در آخرین روز از هفته دفاع مقدس، در دیدار رهبر معظم انقلاب با شماری از جانبازان قطع نخاعی، سرشار از عطر "حماسه و ایثار و استقامت" شد و خاطرات "دلدادگی و وفاداری" رزمندگان میهن را به "اسلام و امام و انقلاب" دوباره در یادها زنده کرد.
در این دیدار که لبریز نشاط و طراوت معنوی بود، حضرت آیت الله خامنه ای از نزدیک با دهها نفر از اسوه های صبر و استقامت، گفتگو کردند و ایمان و پایداری آنان و خانواده های عزیزشان را مورد تحسین و تجلیل قرار دادند

در صورت باز نشدن عکس ها روی آن ها کلیک راست کرده " ریلود " و یا " شو پیکچر " را بزنید

آقایی که فقط ما داریم
تا کور شود هر آنکه نتواند دید


علمدار - علمتو نگه دار ...دست علي به همرات



چند سال است منتظري ؟؟!!! منتظر



او ميشنود و ميفهمد هر چند زبان و گويش تو را من نفهمم ولي او خوب ميفهمد .... بگو - بگو



آقاجان!
جسم تو کامل است ناقص نیست
می دهد عطر یک سبد گل یاس
دستت اما حکایتی دارد
رحم الله عمی العباس





به خدا خوب اقايي داريم نظير ندارد ...




و من هم مسرور كه ماه من باز هم يارانش را يافته است



حبلي كه تو گرفته اي دخترم همان حبل متين است و ان شاءالله يكي از آن علم هاي علمدار...

نگران نباش تمام ايران را تو صاحبي هر چند هنوز بعضي ها نميفهمند تو چه ميكشي




باباي من قشنگ ترين باباي دنياست ...


.
..
.

.
..
.


چه شيرين است - بوسه اي از لب لعلت به دهانم
كه تمام تلخي هاي هر دو دنيايم را به عسل تبديل ميكند
همان  عسل تجري من تحتهم الانهار را مي گويم
من همين را ميخواستم ، دوست داشتم قطع نخاعي را ، تا تو مرا اینگونه و دقیقا همینگونه به آغوش بکشی ...
قطع شدن نخاع را چگونه ميبيني؟
براي امام : احلي من العسل...




و من كه ديشب باز هم زنده شدم و ديدم و گريستم
سعادتي است
راستي چند وقت است تو اينگونه روي يك تخت دراز كشيده اي؟
من روي دو پايم هستم و دائم شاكيم و طلبكار از خدا
شنيدم تو ميگفتي من هيچ وقت و هيچ گاه شاكي نبوده ام
و تو گفتي من نميتوانم قبول كنم
راست ميگويي
مگر مي شود تو شاكي نباشي
ولي تو گفتي نيستي
آه
تو گفتي من نميتوانم درك كنم
راست ميگويي..
و من چقدر دركم پايين است




و بايد هم بباري ...



سلام عزيز دلم ...



و من ماندم حسرت ...

آقایی که فقط ما داریم
سلامتیش صلوات



اين ويدئو را ببينيد


http://www.aparat.com/v/4f7d9961def7929f575ad0b78fc1767247184

به اشتراک گذاری:
اين مطلب را در گوگل محبوب كنيد:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام

+نوشته شده توسط مسافر در پنجشنبه 1390/07/07


خامنه ای ثروتمندترین رهبر دنیاست
بسم الله ...
 
خامنه ای ثروتمندترین رهبر دنیاست

چرا که
خونی که در رگ ماست
همه هستی مان
جان ناقابل مان
و مختصر آبرویی که داریم
همه و همه
از آن خامنه ای است
که با این کلکسیون
با این همه ثروت
ویلا ندارد… بیت دارد…
خانه اش به جای فرش عرش دارد و گلیم و چند تکه آسمان
همه چیز ساده است
مثل خانه زهرا سلام الله عليها
مثل خیمه حسین عليه السلام
و حسینیه امام خمینی دارد
و چفیه دارد
و عصایی که چوبش از شجره طوباست
و دست مجروحی
که ریشه در کف العباسدارد
 
بارها از خودم پرسیده ام این مرد از خاندان فاطمه سلام الله عليها چه دارد که ما اینگونه دیوانه اش شده ایم  که هر که هر چه می خواهد میگوید ولي ما باز پروانگی میکنیم .  سايه ات مستدام باد اقا .....

قباله منگوله دار قلبم بدستت هر کاری می خواهی بکن

قباله منگوله دار قلبم بدستت هر کاری می خواهی بکن http://shefaat.net

به اشتراک گذاری:
اين مطلب را در گوگل محبوب كنيد:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام

+نوشته شده توسط مسافر در شنبه 1390/06/12


حاشیه‌ دیدار رهبر انقلاب با جانبازان قطع نخاعی
بسم الله ..

فارس: رهبر در خلال صحبت‌هایشان برای جانبازها شعر قشنگی هم میخوانند که من کم حافظه‌ هم حتی یادم می ماند و یادداشتش می کنم

 
_ قرعه به نام من درمی‌آید و قرار می‌شود حاشیه‌های دیدار رهبر با جانباز‌ها را پوشش بدهم. و این برای من یعنی برآورده شدن آرزویی 29 ساله و دیدن آقا از نزدیک و شنیدن صدایش و بدون دردسر رفتن و نشستن آن جلو جلوهای حسینیه امام خمینی. خودم را تصور می‌کنم که دارم شانه به شانه آقا راه می‌روم. در واقع شاید هیچکس نفهمد برای امثال مایی که چندین سال فقط توانسته‌ایم روی وبلاگ‌هایمان قربان، صدقه آقا برویم؛ مهیا شدن شرایطی برای دیدن ایشان از نزدیک، آنهم در یک دیدار صمیمانه چه معنایی دارد...؟! و این حرف‌ها و فکر‌ها همینطور توی ذهنم چرخ می‌خورد تا اینکه می‌رسم جلوی درب ورودی بیت.
 
*آن صندلی ساده
خودم را می‌بینم که برای انتقام از آن همه چپ چپ نگاه کردن‌‌ها و تحکم‌هایی که نمی‌گذاشتند برویم جلو بنشینیم؛ با یک کارت آویزان شده به گردنم و در حالی که لبخندی ملیح روی صورتم نقش بسته به صورت اسلوموشن از جلوی محافظ‌ها عبور می‌کنم و آنها هم خشمگین مرا نگاه می‌کنند اما نمی‌توانند جلویم را بگیرند.
خدای من، حسینیه خلوت است و صندلی ساده آقا هم از دور دیده می‌شود. نزدیکتر که می‌شویم به یکی از بچه‌های روابط عمومی بیت به شوخی می‌گویم: "جای ما همینجاست دیگر...؟!" و کنار صندلی آقا را نشان می‌دهم. و او هم می‌خندد و می‌گوید خیر، جای شما آنجاست و سمت صندلی‌های به ردیف چیده شده در کنار دیوار را نشانم می‌دهد.
 
ساعت حوالی 8:45 صبح چهارشنبه است و تک و توک جانبازهایی که با ویلچر و تخت وارد حسینیه شده‌اند، دارند دور یک حلقه نسبتا بزرگ و به صورتی منظم جای می‌گیرند. بعضی‌هایشان از گردن قطع نخاع هستند و بعضی روی ویلچر نشسته‌اند. 
 
*بدون هیچ توقعی!
دو سه تا گروه از آدم‌های سالم! دارند با واکمن و دوربین فیلمبرداری با جانبازها‌ حرف می‌زنند. یکی از جانبازها که روی تخت خوابیده در پاسخ به سوال یکی از آن آقاهای سالم که از او می‌پرسد الان چه توقعی دارد، می‌گوید "هیچ"... و شرح می‌دهد که چطور توی جبهه، نخاعش از گردن قطع شده است.
یکی دیگر از جانبازها هم می‌گوید تا سال 79 دستهایم حس داشت اما حالا ترکش‌های توی بدنم حالت توموری پیدا کرده‌اند و بدنم دیگر حس ندارد.
من دیگر آن آدم سرخوش نیم ساعت پیش نیستم. نگاه کردن به هرکدام از جانباز‌ها و جذابیت‌های آدم‌هایی که سالهاست فقط روی تخت خوابیده‌اند آنقدر برایم با محتوا و جالب هست که دیگر نخواهم به انتقام گرفتن از محافظ‌ها و شیطنت کردن در حسینیه امام خمینی که حالا خلوت است فکر کنم.
 
دختربچه یکی از جانبازهای ویلچری، مدام دارد از سر و کول پدر بالا می‌رود و بازی می‌کند. عکاس‌ها هم اینطرف و آنطرف دارند عکس می‌گیرند و صدای چیک چیک دوربینهایشان گاهی نمی‌گذارد صدای آرام جانبازها را بشنوم.
سردار شیرازی و آقاعزیز هم مدتی بعد توی محوطه حسینیه به چشم می‌خورند. و لحظاتی بعد رئیس دفتر نظامی مقام معظم رهبری و فرمانده کل سپاه پاسداران می‌روند برای احوالپرسی با جانبازها.
 
دلاوری صرفاً جهت اطلاع! هم به چشمم می‌آید. بچه‌های بیت با هم پچ پچ می‌کنند که دلاوری دارد چکار می‌کند و یکیشان با خنده می‌گوید: می‌خواهد از جانبازها درباره اختلاس مصاحبه بگیرد. و همه می‌زنند زیر خنده.
 
کنار یکی از جانبازها نشسته‌ام که یک نفر می‌آید به سمت من و می‌گوید: "نمی‌خواستید ارتفاع همه تخت‌ها (منظورش تخت‌های حامل جانبازهای قطع نخاع از گردن است) را یکسان کنید. و من تیز، دوزاری‌ام می‌افتد که طرف مرا به دلیل شباهت لباسم، با محافظ‌های بیت اشتباه گرفته و خیلی شقّ و رقّ و با شیطنت جواب می‌دهم:"هماهنگ نشده". آخیش...! چه کیفی می‌دهد آدم توی بیت کاره‌ای باشد برای خودش.
 
*نامه بدون پاکت
نامه بدون پاکت یکی از جانبازها که آن را خطاب به رهبر نوشته‌اند، روی تختش توی چشم می‌زند. ابتدای نامه نوشته است: "اینجانب جانباز 70 درصد، تقاضا دارم..." و من نمی‌فهمم چرا این شهدای زنده باید نامه‌های خودشان را به جای بنیاد شهید بیاورند و به آقا بدهند؟
 
توی حسینیه ناگهان فضا عوض می‌شود. محافظ‌ها محترمانه همه را هدایت می‌کنند به سمت جایگاه‌های مشخص شده و سر و صداها می‌خوابد. و لحظاتی بعد رهبر از در سمت راست جایگاهی که همیشه می‌نشینند به همراه چندتن از مقامات وارد می‌شوند. زریبافان بنیاد شهید، سردار نقدی و چندتای دیگر. چه جالب! رهبر احتمالاً از همه پُر سن‌تر هستند اما از همه بلندتر و تنومندتر و جوان‌تر دیده می‌شوند.
و رهبر می‌روند سراغ جانبازها...
 
خدایا شکرت، حالا من با مردی که تمام دوران زندگی‌ام دوست داشتم از نزدیک ببینمش، در حال راه رفتنیم اما هیبت رهبر مرا با خود برده است و این جانبازها هستند که توجه آقا را بیش از همه به خودشان جلب کرده‌اند.
 
 
*آن دست مجروح
آقا به هرکدامشان که می‌رسند اول از روی کارتی که روی سینه تمامشان هست مشخصاتشان را می‌خوانند و بعد به اسم، باهاشان حال و احوال می‌کنند. رهبر دست مجروحش را می‌گذارد روزی شانه یا گردن جانبازها و آنها را می‌بوسد. و جانبازها هم بلااستثنا مثل یک دومینو با بوسیدن و بوییدن آقا می‌زنند زیر گریه.
رهبر بعد از ابراز احساسات هرکدام از جانبازها، اندکی کنارشان تأمل می‌کنند و حرفهایشان را می‌شنوند و حرف‌های جانباز که تمام می‌شود آقا می‌روند کنار تخت یا ویلچر نفر بعدی.
یکی از جانبازها چفیه رهبر را طلب می‌کند و آقا هم قبول می‌کنند اما با رندی خاصی چفیه جانباز را از روی دوشش بر‌می‌دارند و می‌‌اندازند روی شانه خودشان.
 
جانباز دیگری هم تعدادی عکس را از دوران جنگ آورده و دارد به آقا نشانشان می‌دهد و وقتی آقا از او می‌پرسند: "این عکس‌ها را برای ما آورده‌اید؟" جواب منفی می‌دهد. آقا دو قطعه از عکس‌ها را برمی‌دارند و می‌دهند به دست یکی از بچه‌های بیت و می‌گویند:"اینها را اسکن کنید بعد برگردانید به ایشان".
رهبر به یکی از جانبازها که می‌رسند، می‌گویند:"شما پسر آقای ... هستید؟" و بعد از خوش و بش می‌پرسند:"کجا هستید الآن؟"
 
*عرق تو را با دست خودم پاک می‌کنم
یکی از جانبازها وقتی آقا می‌خواهد رویش را ببوسد با دست عرق پیشانی آقا را پاک می‌کند. جانباز بعدی ورزشکار است گویا. به آقا می‌گوید سال گذشته بودجه نبود و نتوانستیم عازم مسابقات شویم. و بعد یک چیزی دیگری هم می‌گوید که آقا تأیید می‌کنند.
 
رئیس بنیاد شهید چنان چسبیده به عبای رهبر که هرکس نداند فکر می‌کند محافظ آقاست. یکی از جانبازان ویلچری که با رهبر حرف می‌زند، ایشان رو می‌کنند به زریبافان و می‌گویند:" بروید توی دل مجموعه. گاهی شما واقعاً می‌خواهید، اما آن پایین به هر دلیلی کار انجام نمی‌شود. گاهی یک ریگ علت است که وقتی آن را برمی‌دارید آب جاری می‌شود."
 
رهبر و همراهانشان حالا رسیده‌اند به ویلچر همان جانبازی که دختر کوچکش مدام از سر و کولش بالا می‌رفت. مثل اینکه اسم دخترک زینب است. رهبر کلی دخترک را نوازش و با او خوش و بش می‌کنند اما دخترک آنقدر کوچک است که متوجه نیست ناخدای کشتی انقلاب اسلامی و نایب امام عصر(عجل الله تعالي فرجه الشريف) دارد ناز و نوازشش می‌کند. ته دلم به دخترک حسودی می‌کنم.
 
آقا به یکی از جانبازها وقتی دارند از او دور می‌شوند، می‌گویند:"سلام مرا به ایشان! برسانید." و جانباز هم چشم می‌گوید.
 
*برای عاقبت بخیری باید سعی کرد
نفر بعدی جمله‌ای عمیق می‌گوید اما از رهبر پاسخی عمیقتر می‌شنود. جانباز می‌گوید:"دعا کنید عاقبت به خیر شویم" و آقا هم جواب می‌دهند:"باید سعی کرد."
و میان این همه گریه‌های جانانه جانبازها و محبت‌های بی‌پیرایه رهبر هم یکی از جانبازها مطایبه‌ای می‌کند که ما میان هیاهوی این طرف ویلچرها اصلاً نمی‌شنویم چه گفت...؟! اما لابد آنقدر بهجت‌آور بوده است که رهبر می‌خندند طوریکه ما هم صدای خنده‌شان را می‌شنویم.
و همه شاد می‌شوند.
 
*روایت ناله‌ها
رهبر با یک جانباز مشغول خوش و بش است که از جلوی ما که چند تا ویلچر اینطرفتر ایستاده‌ایم صدای ناله یک جانباز همه را به سکوت می‌کشاند. جانباز روی تخت خوابیده و دهانش نیمه باز است. و دوباره در عمق همان سکوت صدایی شبیه ناله از گلویش خارج می‌شود و با پیچ و تاب می‌چرخد به سمت آقا. رهبر که صدای ناله توجه ایشان را هم جلب کرده است می‌گویند: "سلام" و جانباز دیگر ناله نمی‌کند و آقا به احوالپرسی‌ها ادامه می‌دهند.
و حالا رهبر رسیده‌اند کنار تخت همان جانباز. گویا نمی‌تواند حرف بزند. همه ساکت‌اند. با دست‌های بی‌رمقش دست‌ مجروح آقا را گرفته است و می‌کشد روی صورتش. جانباز به صورتی ممتد ناله می‌زند. ناله‌هایی که کم کم صدای هق هق همه را بلند می‌کند. خانم‌ها هم که تخت این جانباز جلوی جایگاه آنهاست، دارند بلند بلند گریه می‌کنند. جانباز هنوز دارد ناله می‌کند. آقا این یکی را چندین بار می‌بوسند. و او گویا دارد با ناله‌‌‌هایش با آقا حرف‌هایی می‌زند که فقط دو جانباز یعنی خودش و آقا می‌فهمند. سردارهای کنار آقا هم شانه‌هایشان دارد، می‌لرزد. حتی ما خبرنگار‌ها و عکاس‌ها و محافظ‌ها. و فقط آقاست که مهربانانه دارد به چشم‌های جانباز خیره خیره نگاه می‌کند.
تخت این جانباز بیشترین موقف تأمل آقاست و رهبر بعد از او هم جانبازهای مانده در انتهای حلقه را مورد تفقد قرار می‌دهند.
و احوالپرسی صمیمانه رهبر با جانبازها درست رأس ساعت 11 تمام می‌شود و آقا می‌روند سمت جایگاه.
قرآن توسط یک جانباز ویلچری تلاوت می‌شود و بعد هم یک جانباز، سرلشکر جعفری و رئیس بنیاد شهید صحبت می‌کنند و دو نفر آخر از اقدامات انجام شده برای جانبازهای درصد بالا و خانواده‌هایشان خبرهایی را ارائه می‌کنند.
سخنرانی رهبر هم کوتاه است. آقا در ابتدای سخنانشان چند بار تأکید می‌کنند که کار مسئولان در مهیا کردن این دیدار خیلی فکر خوبی بود و تأکید می‌کنند که :"ان شاء‌الله این کار هر سال انجام بگیرد."
 
*تا که با عشق تو پیوندم زنند
رهبر در خلال صحبت‌هایشان برای جانبازها شعر قشنگی هم می‌خوانند که من کم حافظه‌ هم حتی یادم می‌ماند و یادداشتش می‌کنم:
هر بلایی کز تو آید رحمتیست / هر که را رنجی دهی خود رحمتیست
زان به تاریکی گذاری بنده را / تا ببیند آن رخ تابنده را
تیشه زان بر هر رگ و بندم زنند/ تا که با عشق تو پیوندم زنند
و همان جانبازی که دل همه را چند دقیقه قبل با خودش برده بود باز هم شروع می‌کند به ناله کردن. بچه‌های بیت می‌روند دورش و او با دست شروع می‌کند چیزهایی روی هوا نوشتن.
همان حوالی نشسته‌ام. از بین محافظ‌های دور تخت جانباز راه باز می‌کنم و روان نویسم را می‌دهم دستش و کاغذی را هم می‌گیرم جلویش.
همه سرهایمان را خم کرده‌ایم روی کاغذ که ببینیم جانباز روی آن چه چیزی می‌نویسد. و او کلمه "شال گردن" را روی کاغذ نقش می‌زند.
می‌فهمیم که چفیه آقا را می‌خواهد.
و دقایقی بعد که سخنرانی آقا با توصیه به خانواده‌های جانبازان مبنی بر اینکه این جانبازان نعمت‌اند و شما هم قدر این نعمت‌ها را بدانید به پایان می‌رسد؛ یکی از محافظ‌ها چفیه آقا را می‌گیرد و می‌آورند به جانباز می‌دهند.
جانباز هنگامیکه می‌خواهد برود روی کاغذ می‌نویسد: "ببخشید".
 
إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاةِ وَالإنْجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِی بَايَعْتُمْ بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (توبه١١١)
بخشی از آیه 111 سوره مبارکه توبه بر پیشانی سالن حسینیه امام خمینی زینت بخش محفل صمیمی جانبازان، شهدای زنده انقلاب اسلامی با رهبر و مقتدایشان است.
در این آیه خداوند به عنوان خریدار جان و مال مومنان معرفی شده که در مقابل آن بهشت ارزانی شان می‌دارد.
این وعده برای کسانی است که در راه خدا جنگیده و مجاهده کرده اند، یا دشمن را کشته و یا کشته شده اند و این وعده حقی است که در کتابهای آسمانی قبلی تورات و انجیل نیز مانند قرآن یاد شده است و هر کس به عهد خود با خدا وفا کند (در راه و پیمان خدایی استقامت کند) پس بشارت دهید به بیعتی که با خدا بسته اید و پاداش آن وفای عهد، فوز و رستگاری بزرگی است.
این آیه با هنرمندی خاصی انتخاب شده، چون جانبازان عزیز که حد اقل 23 سال از پایان جنگ تحمیلی گذشته و تحمل رنج دوران و درد جانبازی کشیده اند و در عین حال استقامت و صبر پیشه کرده اند، نزد خداوند عادل متعال بسیار ماجور خواهند بود.
وقتی جانباز قطع نخاعی که فقط تقاضای چفیه و شال گردن رهبر و مولایش را دارد، معلوم است توقع دیگری در قبال این مجاهدت خاموش خود در سالهای دراز جانبازی ندارد و خداوند اجر واقعی آنها را کامل پرداخت خواهد کرد.


به اشتراک گذاری:
اين مطلب را در گوگل محبوب كنيد:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام

+نوشته شده توسط مسافر در دوشنبه 1390/06/07


فتنه و بصيرت ( مسير ما : مسير ولايت فقيه)

بسم الله ...

غربت علی
سخنراني حجت الاسلام هادی حسين پور در سالروز شهادت امير مؤمنان علي عليه السلام)تابستان(1390

تسلیت عرض میکنم روز شهادت مولای دو عالم آقا امیرالمومنین را به صاحب عزای این ایام، "بقیة الله آجرک الله"، قربان شال مشکیتان و بعد به همه ی شما شیعیانش.


امروز برای امیرالمونین همه ی شیعیان در تمام دنیا گریه می کنند خدا را شکر، این گریه ارزشمند است ولی دو نوع گریه داریم گریه ی مصیبت و گریه معرفت. آن گریه ای ارزش والا دارد که از روی معرفت باشد نه یک مصیبت و جزع و فزع معمولی. خدا می داند یک قطره اشک با معرفت از میلیاردها قطره اشک که با معرفت نباشد ارزشش بالاتر است.


مثل امروزی در سال چهلم هجری شمشیر بی بصیرتی خوارج فرق امام علی را می شکافد.درد از این جاست آیا یک کافر، یک بی دین اينكار را كرد؟ نه، یک مسلمان نماز خوان که البته یکی نبودند نمادش ابن ملجم است، انجامش به دست ابن ملجم است، بی بصیرتی مسلمان ها تبدیل به شمشیر می شود و فرق علی را می شکافد، به این می گویند غربت علی، چرا این جوری می شود؟ وقتی ما قرآن را نگاه می کنیم اولا، تاریخ را نگاه می کنیم ثانیا، می بینیم این قضیه در تاریخ دارد تکرار می شود. در زمان امیر المومنین فقط نبود قبلش هم بود بعد از امیرالمونین هم ادامه پیدا کرد و الان هم هست.


اینکه مردم می آیند ولی الله را یاری بکنند حرکت می کنند اما صبر و تحمل در ادامه ندارند، صبر بر ولایت کم است، اول کار می آیند به تعبیر امروزی انقلابی می شوند اما انقلابی باقی نمی مانند. این دردی بوده که درتاریخ همیشه بوده است. درد امیرالمومنین هم همین بوده و درد پیغمبر هم همینجور و درد ائمه هم همین جور بوده است.

 

بعضی جزئیات را دیگر نمی گویم مراجعه فرمایید بحث دهه دوم محرم فتنه و بصیرت و بحث فاطمیه که داشتیم جزئیات بیشتر را درآن جا عرض کردیم. چرا این اتفاق می افتد من از قران شروع می کنم که بدانید صبر و تحمل بر ولایت سخت است. در بین پیامبران بزرگ خدا ما پنج پیامبر داریم که  اولوالعزمند. یعنی بالاترین پیامبران و صاحبان شریعتند. یکی شان جناب موسی(ع) است که از پیغمبران بزرگ خداست. در قران حضرت موسی از پیامبرانی است که کرارا پای ایشان وسط می آید. سوره کهف داستان موسی را بیان کرده است، در این سوره سه تا داستان مهم داریم، 1-اصحاب کهف.2-ذوالقرنین.3- جریان موسی و خضر.

 

حضرت علامه در الميزان می فرمایند به قدری این سه داستان مهم است که گویی خدا این سوره را بیان کرده است فقط برای این سه داستان که یکی داستان موسی وخضر است. موسی با این عظمت، نبی هست، رسول هست، اولواالعزم هست، صاحب شریعت هست. بعد از آن یک دهه که چوپانی شعیب را می کرد داشت برمی گشت پیغمبر شد، بعد از پیغمبر شدنش خدا دید هنوز یک چیز دیگر جا دارد که به موسی بدهیم و آن چیست صبر بر  ولایت است. خدا به موسای پیغمبرش هم می خواهد صبر بر ولایت بدهد.


ماجرا چیست به موسی گفتند تو باید شاگردی خضر را بکنی. موسی نبی است علم نبوی دارد، خضر ولی است علم ولوی دارد. باید موسی شاگردی خضر را بکند تا صبر و تحملش بالا برود. جناب موسیاي پیغمبر رفت پیش حضرت خضر زانو زد و گفت آیا اجازه می دهی من نبی الله شاگرد شما شوم. حضرت خضر چه جواب داد "قَالَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِىَ صَبرا " (سوره كهف: آيه 67) موسی صبر نداری. حضرت موسی جواب دادند انشاالله خدا به من صبر می دهد. صبر بر ولایت مطلبی است که خدا باید به موسی عطا کند، موسی بدون صبر بر ولایت کارت لنگ است. داستان را سریع رد می شوم با هم راه افتادند صحنه ی اول رسیدند به آن کشتی، حضرت خضر شروع به سوراخ کردن کشتی کرد، موسی پیغمبر اعتراض کرد چرا کشتی را سوراخ می کنی. خضر گفت نگفتم تو صبر نداری. ولی الله هر کاری می کند چون و چرا ندارد، او ولی است او یک چیزی می داند که تو نمی دانی، موسی صبر بکن. می دانید چه چیزی امیرالمومنین را اذیت می کرد؟ نق نق اصحاب علی را کشت. موسی در کارت نق نق نباشد.


در صحنه ی دوم یک بچه ای را دیدند به امر خدا خضر بچه را کشت، موسی اعتراض کرد که چرا بچه را می کشی. خضر گفت نگفتم تو صبر نداری قبول کن مرا ،اعتراض نباشد. صحنه ی سوم به یک آبادی رسیدند به تعبیر قران طلب طعام کردند آنها این دو بزرگ الهی را مهمان نکردند، آمدند به یک دیوار تکیه دادند دیدند دیوار دارد می افتد. خضر گفت موسی پاشو بنائی داریم باید دیوار را درست کنیم. موسی اعتراض کرد یا دیوار را درست نکنیم یا اگر می خواهیم درست بکنیم لااقل مزد بگیریم اینها به ما غذا ندادند. آقایان در مسیر ولایت خیلی فرصت نیست، موسی سه بار بی صبری کرد گفتند تمام. مسیر ولایت شوخی بردار نیست. موسی البته درسش را گرفت و برمقامش افزوده شد و تمرین بر ولایت را یاد گرفت بعد هم جناب خضر به موسی عرضه داشت که حکمت این کارها چه بود. کشتی را سوراخ کردیم تا آن فرد غاصب نگیرد، بچه را کشتیم بعدا خدا بچه ای به این ها داد که در روایت داریم از نسل آن بچه ی جدید هفتاد پیغمبر در بنی اسرائیل به دنیا آمدند، دیوار را درست کردیم زیر دیوار گنجی بود باید به صاحبش می رسید. همه تان این ها را یاد دارید غرض این است صبر بر ولایت، نق نق نکردن، بعضی ها با ولایت کنار می آیند ولی کلی نق نق می کنند و ولی را اذیت می کنند. امیرالمومنین همین شب های آخر بود یک لحظه چرتی بر حضرت غالب شد، در همان چرت اندک پیغمبر را در خواب دید، "اللَّهُمَّ إِنِّي قَدْ مَلِلْتُهُمْ وَ مَلُّونِي" (بحار الانوار ج34 ص19)

 

به پیغمبر گفت یا رسول الله این ها من را خسته کردند، من از دست شان خسته ام، این ها هم دیگر از دست من خسته اند، نمی توانند دیگر با من بیایند. یا رسول الله چه کار کنم باز هم مسیر را بروم. پیغمبر فرمود: نه دیگر علی جان نفرین شان کن". آدم در مسیر ولایت نایستد سزایش نفرین ولی الله است. صبر بر ولایت سخت است، ولی الله چون قله را می بیند، اهداف ولی الله بزرگ است ولی الله می خواهد تا قله برود همه حال کوهنوردی ندارند بعضی ها همان کوهپایه می ایستند، بعضی ها تا دامنه می آیند، همه تا بالا نمی آیند، با ولی الله بودن کار سختی است. اجازه بدهید ببرمتان در تاریخ اسلام، چند نمونه برایتان بگویم و یک نمونه ای که چند بار گفته ام ولی عهد کردم که تا وقتی سبزوار منبر می روم تا وقتی وضع جامعه ی ما این است سالی یک بار بگویم .

 

چه کسانی با امیرالمومنین بودند که کم آوردند جناب حسان ابن ثابت در جریان غدیر بود و حسان کسی است که جریان غدیر را به شعر درآورد، شاعر غدیر حسان است، اما جریان او را ببینید، حسان جزء ریزش هاست در همان زمان اوائل خلافت پول بیشتری دادند از شعر هایش برگشت، کسی که روز پیغمبر خدا  دعایش کرد. حتی اگر مشمول دعای پیغمبر هم باشی صبر ولایت نکنی در کنار ولی الله نمانی آن دعا هم برایت کارساز نیست چون دعای تضمین شده که برایتان نکردند. یک کتابی است توصیه می کنم جوان ها بخوانند، مخاطب این کتاب جوان ها هستند کتاب کوچکی است تحت عنوان ریزش ها و رویش ها که آقای محمد باقر پورامینی نوشته اند. تمام ریزش ها و رویش ها زمان امیرالمومنین در این کتاب هست. ریزش ها همه بدون یک استثنا کسانی بودند که نتوانستند در کنار امیرالمومنین صبر کنند، نمونه ی بارز آن ، مثال تکراری که می خواهم عرض بکنم صحابه بزرگ و نمونه ی پیغمبر جناب زبیر است. زبیر کیست؟


زبیر صحابه ی نمونه ی پیغمبر بود امروز اگر می بینید بزرگ ها زمین می خورند تعجب نکنید. انتخابات نزدیک است حواستان را جمع بکنید، ما در این نظام با کسی جزء ولایت فقیه عهد و پیمانی نداریم چون تاریخ را دیدیم، فقط مسیر ولایت مسیر بیمه است ما هم در این مسیر هستیم و از خدا هم می خواهيم ما را تا آخر در مسیر ولایت ثابت قدم نگه بدارد و ما را در مسیر ولایت بمیراند. زبیر صحابه ی بزرگ پیغمبر است 1- زبیر چهارمین یا پنجمین مسلمان است زمانی که هیچکسی ایمان نداشت زبیر ایمان داشت، اول خدیجه است دوم علی است چهارم یا پنجم زبیر است وقتی در مکه پیغمبر را شکنجه می دادند زبیر ایمان آورد.2- زبیر سابقه ی بت پرستی ندارد 12، 14  یا حداکثر 16 سال داشته است گفته اند مسلمان شده است، خیلی از بزرگان اسلام 30ساله، 40ساله بودند اسلام آمد، بت پرست بودند بعد برگشتند اما زبیر سابقه ی بت پرستی ندارد. 3- در بدر بود، در احد بود، در تمام جنگ های پیغمبر حضور نظامی داشت به تعبیر امروز می گوییم بعضی از رزمنده ها 40روز جبهه دارند، بعضی ها یک سال دارند زبیر هر هشت سال را داشت. 4- دو بار هجرت کرد، قران از مهاجرین تعریف می کند مدال قرانی هجرت را دارد بخاطر اسلام زن و بچه را رها کرد و دو بار هجرت کرد .5- زبیر کسی است که در جنگ احزاب وقتی پیغمبر فرمود چه کسی حاضر است نیروی اطلاعاتی من بشود برود از دل دشمن خبر بیاورد چند بار فقط زبیر بلند شد، البته پیغمبر علی را برای عمربن عبدود نگه داشته بود، غیر از علی فقط زبیر بود، زبیر آن موقع جوان بود و سن زیادی نداشت.6- پیغمبر فرمود: هر پیغمبری حواریونی دارد حواری من زبیر ابن عوام است. فامیل پیغمبر هم بود پسر عمه ی پیغمبر و علی(ع) و پسر دائی حضرت زهراست. ما امروز سادات را در جلساتمان می بینیم با چند دهه واسطه به پیغمبر می رسند احترام می کنیم زبیر فامیل پیغمبر بود.7- لقب سیف الاسلام گرفت. دیگر زبیر چه کاره است.


پیغمبر از دنیا رفت مردم از دین برگشتند و بعد دوباره به دین وارد شدند اما زبیر مسیرش را از مسیر امیرالمومنین، از مسیر ولی الله جدا نکرد هنوز در مسیر ولایت است. در ثقیفه زبیر اعتراض کرد، موقعی که آن نانجیب ها، آن خفاش ها آمدند در خانه ی ولایت ریسمان به گردن ولایت کردند خورشید را می خواستند کشان کشان ببرند زبیر تنها کسی بود که اعتراض کرد. رو کرد به بنی هاشم، ای بی عرضه ها شما زنده باشید و علی را این جور ببرند، زبیر را گرفتند و کتک زدند هنوز در مسیر ایستاده است. در آن 75یا95 روزی که بعد از پیغمبر حضرت زهرا زنده بود 12 اقدام حضرت زهرا انجام داد یکی یارگیری بود شبانه زهرا سوار بر مرکب، امیرالمومنین افسار را می گرفت دست حسن و حسین را می گرفت، نمی خواهم روضه بخوانم . چرا حضرت زهرا سوار بر مرکب، چون حضرت زهرا مجروح بود نمی توانست راه برود، چرا علی تنها نرفت چون می خواست بگوید اگر از من بغض و کینه دارید زهرا که کاری نکرده است. چرا دست حسن و حسین را گرفت؟ یادتان است که این بچه ها جاشان روی دوش پیغمبر بود. علی در می زد، زهرا صحبت می کرد ای مردم چرا با شوهر من،غریب من بیعت نمی کنید. زهرا از پیغمبر شنیده بود که علی جان اگر 20(بعضی از روایات گفته اند40) یار داشتی قیام بکن، ای مردم باورتان می شود علی 20یار نداشت. آقای علم الهدی نقل می کرد اوائل انقلاب دیداری با امام داشتیم پشت در بسیجی ها آمده بودند که امام را ببینند، امام ملاقات را قطع کردند گفتند بروم به این ابراز احساسات بسیجی ها جواب بدهم بعد امام این جمله را می گوید که اگر این بسیجی ها زمان امیرالمومنین بودند این بلا به سر علی نمی آمد.

 

زهرا مرضیه دعوت کرد که بیایید با علی بیعت کنید که حتی عده ای در را باز نکردند، عده ای در را باز کردند گفتند دیر آمده ای با کسی دیگر بیعت کردیم، عده ای هم در را باز کردند گفتند باشد یاری می کنیم. امیرالمونیین گفت "هر کس می خواهد مرا یاری کند فلان منطقه ی مدینه جمع شوند، سر بتراشند ببینم چند نفر هستند"، وقتی حضرت علی آمدند دیدیند فقط 4نفر سرتراشیده سر قرار آمدند که چهارمی شان همین زبیر بود. 8- خلیفه ی دوم داشت از دنیا می رفت شورای شش نفره معلوم کرد که شش نفر بیایند خليفه سوم را انتخاب بکنند، بدعت پشت سر بدعت، خلیفه ی اول که زورکی آمد، خلیفه ی دوم را خودش جانشين معلوم کرد، خلیفه ی سوم را هم شورا معلوم کرد بدعت پشت سر بدعت.


وقتی ولی معصوم سرکار نباشد این بدعت ها پشت سرهم می آید. حضرت زهرا مرضیه وقتی خانم ها به عیادتش آمدند فرمود بروید دیگر کار از کار گذشت شتری آبستن شد و این شتر بچه اش به دنیا می آید و تاریخ را به فساد می کشد. خلیفه ی دوم شورای شش نفره تشکیل داد تا خلیفه ی سوم را تعیین کنند. این شش نفر چه کسانی بودند عثمان در بین شان بود، امیرالمومنین هم بود، زبير هم بود، طلحه هم بود، عبد الرحمان عوف هم بود، سعد ابی وقاص هم بود. در این شورا عثمان 4تا رای آورد، امیرالمومنین هم2تا رای آورد. دو رای امیرالمومنین مال چه کسی بود یکی را خودش به خودش رای داده بود، دوم را زبیر رای داد، تنها کسی که در آن شورا به علی رای داد فقط زبیر بود. خلیفه ی سوم مدتی خلافت کرد روز قتل عثمان که رسید، عثمان را کشتند مردم در خانه علی ریختند. سر دسته ی مردم چه کسانی بودند؟ طلحه و زبیر بودند. مردم را آورند در خانه علی، چه هجوم جمعیتی که خود حضرت در نهج البلاغه می فرماید اینقدر مردم جمع شدند که کتف لباس هایم پاره شد، اگر دیر جنبیده بودم حسن و حسین زیر دست و پا له شده بودند. سوال حسن و حسین چند سالشان بود؟


نزدیک سی سالشان بود، دو تا جوان رشید زیر جمعیت می خواهند له شوند یعنی اینکه جمعیت خیلی زیاد بود. همین ها که آمدند بیعت کنند علی(ع) اول قبول نکرد می دانست ایام ایام فتنه است. می دانست فردا می آیند خون عثمان را از او طلب می کنند، امیرالمومنین اول قبول نکردند مردم زیاد التماس کردند امیرالمومنین فرمودند بدانید اگر دعوت شما را اجابت بکنم خلافت شما را بپذیرم به سبک خودم عمل می کنم. سبک علی چیست؟ فردایش هم در مسجد گفت تا کسی نگوید من نشنیده ام. فرمود بیت المال به طور مساوی تقسیم می شود، هر کس در ایام بذل و بخشش عثمان، پول از بیت المال برداشته است ولو مهریه و کابینه خانمش کرده باشد همه را تا ریال آخر برمی گردانم. بلافاصله عده ای همان فردایش جلسه گرفتند، چه کسانی بودند؟ طلحه بود، زبیر بود، ولید بن عقبه بود. همین بزرگان قوم ولید بن عقبه را خدمت علی فرستاند، همین های که به خیال خام خودشان علی را سر کار آوردند، می دانی میانه مان  با تو چگونه است؟ ما هر کداممان در خانه مان یک کشته از تو داریم، خیلی بغض علی را داشتند. در جریان مناظره بين امام مجتبي و معاويه، امام حسن رو کرد به ولید بن عقبه و فرمود تو ای ولید بن عقبه معلوم است تو با پدر من علی دشمن هستی، جلسه از این قرار بود عمروعاص به معاویه در زمان امام حسن گفت که "حسن مجتبی را بیاور به سیره علی دارد عمل می کند" عین تعبیر آن ملعون عمروعاص این است که "حسن پایش را در کفش پدرش کرده است و مردم دورش جمع شده اند. یک مناظره بگیر ما چند نفریم و او غریب است و ما پیروز می شویم.


جلسه ای می گیریم هم خودش را سب می کنیم هم پدرش علی را تا مردم از دورش پراکنده شوند".معاویه گفت "من می ترسم من هر موقع با این خاندان درافتادم پشیمان شدم اگر او بیاید قلاده ای بگردن تان می کند که عارش تا قیامت برایتان بماند این حسن است، این پسر فاطمه است". حضرت را آوردند و بیچاره شان هم کرد من جمله گفت "ولید بن عقبه تو معلوم است با پدر من دشمنی، چرا؟ یادت است شراب خورده بودی پدرم 80ضربه شلاقت زد، یادت است پدرم فامیلت را کشت". وقتی حضرت علی گفت روش من مساوات است جلسه ای گرفتند و ولید را به سوی حضرت علی می فرستادند که ما به دو شرط با تو بیعت می کنیم، 1- قاتل عثمان را به ما تحویل بدهی 2- هر چیز تا به حال از بیت المال گرفتیم این ها را از ما نگیر و من بعد به روش خودت عمل کن. حضرت علی فرمود اگر قاتل عثمان را گیر بیاورم که می دانم چه کارش کنم، که قاتل عثمان همین ها بودند، و بیت المال را تا ریال آخرش برمیگردانم. از همین جا بود که اینها توطئه را شروع کردند. زبیر با این عظمت، با این سابقه ی ولایی، زبیر عاشق ولایت بود، زبیر چرا برگشت؟ صبر بر ولایت سخت است به جای می رسد که امیرالمومنین عدالت می خواهد بورزد سخت و گران تمام می شود.


قبلا آمار اموال زبیر را نقل کرده ام یک گوشه ی اندکش را برایتان بگویم که این اموال چه بود . چه طور زبیر را زمین گیر کرد. علامه ی امینی در جلد8 الغدیر این را آورده است مهمترین کتاب اهل سنت که صحیح بخاری است در جلد5این را آورده است، زبیر 4تا زن داشت، آدم وقتی می میرد آگر بچه داشته باشد سهم ارث زنش یک هشتم است، این یک هشتم باید بین 4نفر تقسیم شود یعنی سهم هر خانم یک سی و دوم می شود، وقتی سهم خانم ها را دادند سهم هر خانم یک میلیون و دویست هزار سکه ی طلا بود. زبیر 11خانه در مدینه به جا گذاشت، 2خانه در بصره، 1خانه در کوفه، یک خانه در مصر. مسعودی در مروج الذهب می نویسد 100سال،200سال بعد خانه های زبیر پابرجا بود مردم به تماشا می رفتند.

 

معلوم است که کاخ بوده است وگرنه خانه ی معمولی را مردم برای تماشا نمی روند. چرا علی را کشتند مگر علی چه کرده بود، چه قشنگ گفت "عدالت علی، علی را به شهادت رساند". همین های که بعد از مرگ عثمان آمدند گفتند علی!  بی عدالتی ها ما را کشته است، علی عدالت تو را می خواهم همین ها نتوانستند چرا؟ چون عدالت اجتماعی علی را تحمل کردن سخت است. خیلی ها از دور علی رفتند، بعضی ها کم آوردند. ابن عباس شاگرد تفسیر علی که هر چه دارد از علي است و شیعه و سنی قبولش دارد، ابن عباس یک روز آمد پیش حضرت علی گفت یا علی روش شما گویا اشتباه است، دو دل شد. امروز ما می بینیم کسانی نسبت به ولی فقیه دو دل می شوند، راه می خواهی نشان ولی فقیه بدهی؟ می آید به من می گوید آقا در انتخابات اشتباه نکرد؟!  چشمم روشن، روزی که راه روشن است همه راه را بلدیم ما آقا را می خواهیم برای روزی که راه روشن نیست و تردید داریم آن روز آقا شاخص ما باشد. ابن عباس می آید به علی می گوید "یا علی به نظر من داری اشتباه می کنی"، "اشتباهم چیست ابن عباس؟".


"
تو هم مثل معاویه باش، یک چند روزی با این ها سر بکن، معاویه را نگهش دار، یارانت را با پول نگهشان دار"، روش سیاستمداران امروز. مردم فریب نخورید چهار روز دیگر انتخابات می آید، فریب هر حرفی را نخورید، این سیاست بی پدر و مادر اقتضاء می کند بیایند دورغ بگویند، هر حربه ای را بکار ببرند. گفتند علی تو روش معاویه را عمل بکن دو سه روز اینها را نگه دار قوی شدی همه ی این ها را از بین ببر. امیرالمومنین منبر رفت گفت "به خدا قسم اجازه نمی دهم دو روز معاویه سر کار باشد". گفتند معاویه از تو زرنگ تر است، امیرالمومنین فرمود "ولله معاویه از من زرنگ تر نیست معاویه اهل نیرنگ است اگر من بخواهم این کارها را بکنم از معاویه بیش تر بلدم اما من علی اهل نیرنگ نیستم". و این مسیر سلامت و پاکی را همه نمی توانند بیایند. روزی علی دید یاران بدجور ریزش می کنند جمع ما مزین است به خانواده شهدا، جانبازان، آزاده ها من نمی خواهم جسارت بکنم اگر امروز می بینی رزمنده از مسیر برگشته، جانباز برگشته، آزاده ای که چند سال در اسارت اذیت شده است برگشته است تعجب نکن، مسیر ولایت سخت است در آن زمان هم خیلی از رزمنده ها برگشتند، خدا رحمت کند شهید باکری را که می گفت دعا کنید در جبهه ها شهید شویم یک روزی سفره ی جنگ جمع می شود وقتی برگردیم این مال دنیاست که منتظر ماست.


یک روز سبقت سر میدان مین بود امروز بعضی از انقلابی ها ما میزبان شده اند به میز می خواهند بچسبند. همه ی بسیجی ها را می گویم، همه ی رزمنده ها را می گویم، همه ی آخوندها را می گویم، نفس خبیث خودم را می گویم گرد تجمل بدجوری روی مان نشسته است، شهید باکر ی گفت اگر که شهید شدیم که شدیم وگرنه عده ی کمی براه ولایت می مانند آنها هم آنقدر مردم اذیت شان می کنند که آرزو می کند الهی بمیرم و این صحنه ها را نبینم.

 

الهی بمیرم که نبینم ولی من مقام معظم رهبری گریه بکند بعد از آن فتنه خطاب به امام زمان بگوید "امام زمان این جان ناقابل ما تقدیم شما"، این یعنی آقا اذيت شده، کسی که آن روز را دیده است سخت است که این روز را ببیند. عده ی زیادی هم جذب این مال دنیا می شوند. امیرالمومنین رو کردند به مالک اشتر و فرمودند "ای مالک چه شده است که مردم مرا رها می کنند؟" مالک گفت "روش شما این است". اصلا به خودش اجازه نداد که نصیحت کنند وراه نشان بدهد اما آنچه را مي ديد گفت: علی شما سرکیسه را سفت چسبیده ای، معاویه سر کیسه را شل کرده، معاویه به مردم پول می دهد شما نمی دهی، مردم  هم که دنبال دنیا هستند به جای جایش برسد دنیا را به حق ترجیح می دهند. چرا علی امروز تنها می شود چون مردم تاب تحمل عدالت علی را نداشتند عدالت علی تحملش سخت است زبیر هم نمی تواند با علی همراهی کند، طلحه هم نمی تواند. یک چند نفری مثل مالک و مقداد و عمار و سلمان این ها چند نفرند؟


 
امروز اگر بر علی گریه می کنید گریه معرفت باشد. امسال این نیمه ی شعبان که گذشت 1172سال غیبت حضرت مهدی است!1172سال است که گرد غربت و غیبت بر چهره ی مهدی زهرا نشسته است، چرا آقا ظهور نمی کند؟ تجربه ی 11امام قبل. مردم تاب تحمل عدالت مهدی را ندارند، مردم آماده شوید، اگر امروز بر علی گریه می کنید یک گریه برخودمان باشد. زندگی مان را عوض بکنیم تا آقا بیایند. آیت الله شیخ علی اکبر نهاوندی در العبقري الحسان نوشته است که مرحوم آیت الله بهبهانی در عراق پیشنماز بود مرجع تقلید بود. یک روز بعد از نماز چند دقیقه ای برای مردم حدیث خواند حدیثی که جناب قطب راوندی در کتاب الخرائج آورده است، مضمون روایت این است که ای مردم می دانید چرا امام زمان ظهور نمی کند چون مردم تاب تحمل عدالت مهدی را ندارند این حدیث را برای مردم خواند.


یک مطلب داخل پرانتز بگویم امام صادق به مفضل گفت می دانی اگر مهدی بیاید عدالتش عدالت علی است، مردم نمی توانند تحمل بکنند. نه این که گیر در عدالت است، گیر در مردم است که نمی توانند عدالت را تحمل کنند وقتی آقا ظهور می کنند روایت است آن 313 نفر که اعضای اصلی یارانند دور آقا جمع می شوند آقا یک بار یک نامه ای در می آورد به این ها نشان می دهد می گوید "اگر می خواهید با من بیعت کنید قانون من این است". روایت است که از 313نفر 12 نفر درجا قبول می کنند باقی شان یک لحظه مردد می شوند که آیا می توانیم این را تحمل کنیم. نمی خواهم بترسانمتان که چیز سختی است ما نمی توانیم نه، عرضم این است آلودگی به دنیا کار را سخت می کند والا حرف امام زمان حرف علی است، حرف علی هم حرف قرآن است یعنی هر چیزی سرجای خودش. وقتی که آقای بهبهانی این روایت را خواندند دید بین مردم همهمه است مردم دارند ناراحت می شوند زود جلسه را تمام کرد و به منزلش رفت.

 

دید درب منزل دارند در می زنند در را باز کرد دید سجاده بردار مسجد است سجاده را پرت کرد داخل حیاط، گفت "تو میترسی امام زمان بیاید مرجعیتت به هم بخورد میگویی ما آماده گی نداریم، ما مردم، ما شیعیان، ما ندبه خوان ها، ما گریه کن ها، ما عاشقان مهدی، به ما توهین می کنی، هر چه نماز پشت تو خواندیم باید قضا بکنیم "دیگر مسجد نیا، گفتم باشد. شب خوابیدم دیدیم سحر نشده شتابان در می زنند گفتم خدایا الان من را می کشند در را باز کردم دیدم همان سجاده بردار است اما این بار دارد گریه می کند گفت "آقا من را ببخشید دیشب که خوابیدم خواب دیدم ایام ظهور شده است امام زمان دنبال من فرستادند گفتند فلانی تو که یک عمر یابن الحسن یابن الحسن می کنی بسم الله من یار می خواهم بیا

گفتم چشم شمشیرم را برداشتم که آقا گفت یکی دوتا کار در زندگیت است که باید انجام بدهی، گفتم چیه؟ آقا گفت خانه ی که در آن زندگی میکنی این خانه را از فلان آقا خریدی مال خودش نبوده به صاحبش برگردان یکمی مِن مِن کردم گفتم چشم آقا، فلان اموال زندگیت هم از خودت نيست به صاحبش برگردان بعد به زندگی خانوادگیم رسید خانومی که باهاش ازدواج کردی این خواهرت است از یک مادر شیر خورده اید این هم بدون طلاق از هم جدایید، چندتا از این دستورات  داد چون تحملش برایم سخت بود گفتم از کجا معلوم اصلا تو امام زمانی، از خواب بیدار شدم".


مردم عزيز خودتان را به دو روش محک بزنید، یک راهش این است اگر می خواهی ببینی در چه وضعی هستی سوالی دارم مگر مجلس عزای علی نیست؟ مگر امام زمان به این مجالس نظارت ندارد؟ نمی دانم این جمع قابل هست من که این جمع را قابل می دانم چون امروز دارد از ولایت دفاع می شود به خدا قسم، به خود علی قسم بالاترین منبر در امروز جامعه ی ما، یکی از بالاترین منبرها از لحاظ ارزش منبری است که غربت از ولایت بزداید. سوالم این است اگر همین الان امام زمان وارد جلسه شود بگوید فلانی می خواهم الان وارد زندگیت شوم چه می گویی؟ من طلبه، شمای بسیجی، شمای رزمنده جوابمان چیست؟ حلال و حرام زندگيت درست است؟ تابلو خانه، نواري كه گوش مي دهيد.... امروز امام زمان نمی آید چون آماده نیستیم.


محک دوم این است که ببین امروز در مسیر ولایت فقیه چطوری هستی. ما یک ملاک بیشتر نداريم و آن هم ولی فقیه است. کسی که امروز تاب تحمل دستورات ولی فقیه را نداشته باشد تاب تحمل دستور امام زمان را هم ندارد. مردم معادله را برعکس می دانند می گویند این ولی فقیه است امام زمان که بیاید حتما اطاعت می کنیم. يك سوال: عدالت ولی فقیه بیشتر است یا عدالت امام زمان؟ عدالت امام زمان بیشتر است پس تحمل مهدی هم سخت تر است. کسی که بخواهد در دریا شنا کند دریا موج دارد سنگین است امروز باید در استخر شنا کند. مبادا ما جزء آن دسته های باشیم که امام راحل بارها پیش بینی کردند که عده ای می مانند، عده ای می لنگند. بعضي از همان اول کم آوردند. وقتی خبرگان قانون اساسی را داشتند می نوشتند به اصل ولایت فقیه که رسیدند می خواستند بهم بزنند. آمدند پیش امام، امام راحل فرمود "اگر در مقابل ولایت فقیه و نوشتنش در قانون اساسی بایستید من پیرمرد با همین مشت توی دهنتان می زنم".


به شما توصیه کردند که پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیب نرسد، کور که نیستیم داریم می بینیم ، تونس را ببنید، مصر را ببینید، عربستان را ببینید، یمن را ببیند، افغانستان را ببینید، عراق را ببینید این ها همه سر چه چیزی می لنگند، چون ولی فقیه ندارند. نعمت بزرگ ولایت را قدر بدانید مسیرتان از مسیر ولایت جدا نشود. در این 32سال انقلاب بیشترین هجمه ها برای حذف ولایت فقیه بوده است. من نمی گویم که ولی فقیه معصوم است اما در عصر غیبت بهتر از ولی فقیه کسی را نداریم. در این مسیر بمانید، بزرگان گفتند بمانید، قران می گوید بمانید، روایت می گوید بمانید. خدا رحمت کند عارف بزرگ آیت الله سید رضا بهاالدینی سال 64این را گفت، 4سال دیگر از عمر امام باقی مانده بود، مملکت قائم مقام داشت کتاب ولایت فقیه نوشتند در مقابل ولی فقیه ایستادند امان از بی بصیرتی.


آن چیز که ما را می کشد بی بصیرتی است. درد امیر المومنین این بود که یارانش بصیرت نداشتند. در سال 88و 89 مقام معظم رهبری در صحبت هایشان 17396 بارکلمه ی بصیرت را بکار برده اند. آیت الله بهاالدینی سال64فرمود این آقا  سید علی رهبر آینده است همه باورشان نمی شد، این رئیس جمهور، همین که نماینده ی مجلس است، همین سید مظلوم. گفتند مملکت قائم مقام دارد فرمودند آنچه که ما می بینیم این نیست، کس دیگری است. بعد آقای بهاالدینی این را فرمودند آخر تعیین ولی فقیه با مردم نیست کسی دیگری تعیین می کند و ما با علمی که داریم می بینیم تعیینش با این ها نیست. آن روز ایشان پیش بینی کرد به خواصش فرمودند که یک روز این آسید علی رهبر می شود آن روز این آقا را تنها نگذارید.

 

 مرحوم آیت الله بهجت سفرهای قبلی که آقا قم آمده بودند، آقای بهجت مقداری راه را پیاده و پابرهنه آمدند.به ايشان گفتند شما خانه بمانید از شما توقع نیست مقام معظم رهبری می آیند دیدن شما، فرمودند اگر بدانید این آقا چه شخصیتی است همه تان مثل من پای پياده به دیدینش می روید. ما امروز یک ملاک بیشتر نداریم شما بنده را می شناسید اندیشه سیاسی داریم اما در سیاست بازی وارد نشده ایم و به فضل پروردگار وارد نخواهیم شد. اما این یحث سیاسی باز ی نیست ملاک دینی ماست. ما فقط در این نظام طرفدار کسی هستیم که او طرفدار ولی فقیه باشد. نه یک ذره از ولایت عقب تر و نه یک ذره از ولایت جلوتر. تاریخ را دیدیم کسی که از علی جلو رفت زمین خورد، کسی که از علی عقب ماند زمین خورد فقط یارانی که با علی بودند موفق شدند. ما در این نظام با کسی عهد اخوت نبسته ایم. کسی را بخاطر ولی فقیه بالا بیاوریم ولی فقیه اشاره بکند پایينش می آوریم. البته دوستان کاسه ی داغ تر از آش نباشید بعضی ها باز از ولی فقیه جلو می افتند. هر چی ولی فقیه بگوید، هر مقدار که آقا مدارا کند ما هم مدارا می کنیم.


بحث دیگر در باب ولایت فقیه جریان انحرافی است. همین جریان انحرافی زمان امیرالمومنین باعث شد علی ضربت بخورد. خوارج جريان انحرافي و زاويه دار با ولايت بود. ما نباید بگذاریم جریان انحرافی دوباره تکرار شود ضربت بر فرق ولی زمان بخورد. اندیشه ی اینها چیست؟ در این چند سال انقلاب عده ای از انقلاب سهم خواهی کردند مثل زبیر بودند، مال شان زمین شان زد، فرزندانشان زمین شان زد درمقابل ولایت ایستادند. امروز انحراف جدید که مقام معظم رهبری فرمودند فتنه ی جدیدتری در راه است این فتنه ی بی بصیرتی است که از جهل مردم می خواهند استفاده کنند با نام امام زمان می خواهند ولی فقیه را دور بزنند، اندیشه شان این ها این است. بگویند ما با امام زمان در ارتباطیم و وقتی با امام زمان ارتباطیم نیازی به ولی فقیه نداریم. غلط کردند. نمی خواهم بترسانمتان اینها هیچ غلطی نمی توانند بکنند به فضل پروردگار در  32 سال انقلاب دیدیم هر کسی در مقابل قطار ولایت فقیه ایستاد خودش بیچاره شد این قطار از ریل بیرون نخواهد رفت.


چون این مملکت صاحب دارد، تک تک قطرات خون شهدا این نظام را بیمه کرده است اما سخن من به این ها این است " ای مگس عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست     عِرض خود می بری و زحمت ما می داری" . حواستان جمع باشد یک مسیر بیشتر نداریم مسیر ولایت است. ای مردم نترسید این شایعه ی دشمن است که امروز در زبان شما ناخواسته دارد می چرخد که مردم از نظام برگشتند، مردم از نظام برنگشتند ریزش داشتیم اما به تعبیر آقا دوبرابر رویش داریم. امام راحل فرمود ملت ما از ملت زمان پیغمبر بالاترند، از ملت زمان علی بالاترند این مردم اگر در زمان علی می بودند علی تنها نمی ماند، این ملت اگر در کربلا بودند امام حسین شهید نمی شد. این ملت اگر در مدینه بودند تابوت امام حسن مجتبی تیر باران نمی شد. ولیّ معصوم ندیده اند. خدا  دو تا ولی فقیه بهشان داده است یکی آقا سید روح الله یکی آقا سید علی، ببینید چطور مثل پروانه دارند دورش می چرخند، این ها در مقابل ولی فقیه این جوری هستند در مقابل یک شمع این جوری هستند در مقابل خورشید ولایت چگونه خواهند بود.


 
یا بقیه الله اینها منتظر تو هستند. این روحیه ی بسیجی که شما دارید شما را در مسیر ولایت نگه می دارد انشاالله.   

علاقمندان می توانند جهت تهیه لوح فشرده سخنرانی حجت الاسلام حسین پور با واحد فرهنگی مسجد شهید توسلی تماس حاصل نمایند(0571224445)

به اشتراک گذاری:
اين مطلب را در گوگل محبوب كنيد:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام

+نوشته شده توسط مسافر در شنبه 1390/06/05


«ايران»ي كه هست «ايران»ي كه بايد باشد...

بسم الله ...

هميشه برايم صحبت هاي آقا شيريني و حلاوت و خاص خودش را دارد . چند وقتي بود به دنبال مطلبي بودم كه در مورد پيشرفت هاي ايران عزيز و كاستي هاي موجود بنويسم . ديشب در سيما بيانات مقام معظم رهبري كه در جمع مسوولين ايراد شده بود را پخش كردند . بيانات ايشان مانند هميشه بسيار جامع و با نگرشي عميق در جاده اي از انصاف هميشگي وضع حالي از  «ايران»ي كه هست و «ايران»ي كه بايد باشد را بيان نمودند در قسمت مهمي از اين بيانات در مورد مقاله اي از روزنامه  واشنگتن‌پست اين گونه فرمودند :
 من مقاله‌اى را ميخواندم كه از يك روزنامه‌ى آمريكائى نقل كردند كه همين دو سه روزه منتشر شده. ميگويد ايران در مسئله‌ى هسته‌اى يك استثناء است. چين به مسئله‌ى هسته‌اى رسيد، از كى گرفت؛ پاكستان رسيد، از كى گرفت؛ هند رسيد، از كى گرفت؛ ايران از كى گرفت؟ آن مقاله مينويسد: از هيچ كس. اين در شرائطى بود كه هم تحريم بود و امكانات پيشرفت هسته‌اى به او نميدادند، و هم با او مبارزه ميكردند؛

توجه عميق رهبر و شعف و رضايت ايشان از جوانان در اين جمله انتخابي از اين مقاله مشهود بود :

مثل همين ويروس رايانه‌اى كه داخل تشكيلات ما فرستادند. دانشمندان ما، جوانهاى ما در مقابل اينها ايستادند، پيش رفتند و نقشه‌ى دشمن را خنثى كردند. او (نويسنده مقاله) حتّى به ترور دانشمندان هسته‌اى ما اشاره ميكند. اينها چيزهائى است كه دشمنان ما دارند ميگويند. اين مقاله در روزنامه‌ى واشنگتن پست درج شده است. خب، اين پيشرفت در علم و فناورى است.

رهبر عزيزمان در بياني اميدوار كننده و البته انذار دهنده در مورد نوع حاكم تفكرات افراد و روزنامه ها و مسوولين در كشور ايشان با بياني كه باعث تاسف مي شود اين گونه فرمودند : 

 بنده روزها ده بيست تا روزنامه را معمولاً همين طور يك مرورى ميكنم. بعضى از روزنامه‌ها هر روزى چهار تا، پنج تا تيتر دارند كه هر كدام از اين تيترها كافى است دل يك آدم ضعيف را بلرزاند؛ منفى، منفى، منفى، منفى! اين كار را دوست ميدارند. حالا اغراض سياسى است، اغراض جذب مشترى است؛ هرچه هست، نميدانيم؛ كسانى را متهم نميكنيم؛ اما اين واقعيت است، اين غلط است. غلبه دادن نگاه منفى، خلاف واقع‌بينى است؛ موجب نااميدى است.

پيشرفت در شرائط تحريم . يكى از نقاط مهم قوت كشور اين است. در سخت‌ترين شرائط تحريم، كشور پيشرفت كرده. در چه چيزى پيشرفت كرده؟ يكى در مقوله‌ى علم و فناورى، كه آقاى رئيس جمهور در گزارششان به اين مسئله اشاره كردند. ما در زمينه‌ى هسته‌اى پيشرفت كرديم، در زمينه‌ى فناورى زيستى پيشرفت كرديم، در فناورى نانو پيشرفت كرديم، در فناورى انرژى‌هاى نو پيشرفت كرديم، در صنايع هوافضا پيشرفت كرديم، در ساخت ابررايانه‌ها پيشرفت كرديم، در مسئله‌ى بسيار مهم سلولهاى بنيادى پيشرفت كرديم، مسئله‌ى شبيه‌سازى همين جور، در راديوداروها همين جور، در نانوداروهاى ضد سرطان همين جور؛ اينها همه جزو دانشهاى سطح بالاى دنياست. اين چند موردى كه من گفتم و بعضى از موارد ديگر، جزو دانشهاى درجه‌ى يك سطح بالاى دنياست، كه بعضى از اينها را پنج تا كشور، ده تا كشور در دنيا بيشتر ندارند؛ ما در اينها پيشرفت كرديم؛ اين در حالى بود كه درهاى انتقال دانش از همه سوى دنيا روى ما بسته است.

در زمينه‌ى اقتصاد فعاليتهاى زيادى شده، باارزش هم هست؛ اما مسئله‌ى اشتغال حل‌نشده است، مسئله‌ى تورم حل‌نشده است، مسئله‌ى فرهنگ كار حل‌نشده است، مسئله‌ى ساعات مفيد كار حل‌نشده است. فرهنگ كار بايد در كشور يك جورى باشد كه مردم كار را عبادت بدانند؛ هر يك ساعت كار را با شوق بيفزايند در مدت و مقدار كارى كه انجام ميدهند. بايد كار كرد. با بيكارى و بى‌ميلى به كار و تنبلى و وادادگى، كشور پيش نخواهد رفت.

يك جاهائى مراقبتهائى كه بايد انجام بدهيم، انجام نداديم؛ يك جاهائى دلبستگى‌هاى خودمان را زير پا نگذاشتيم؛ اينها منجر شده به اشكالاتى - اين را هم بايد در نظر داشته باشيم - به چيزهائى كه بايد از آن پرهيز كرد و برحذر بود، سرگرم شديم؛ به منازعات سياسى، به مشاجرات سرگرم شديم؛ به رفاه‌طلبى سرگرم شديم، به منشهاى اشرافى سرگرم شديم؛ اينها نقاط ضعف است

در زمينه‌ى فرهنگ، اخلاق عمومى و عدم رواج فضائل اخلاقى، مشكلاتى داريم. بايد روزبه‌روز فضائل اخلاقى در بين ما رشد كند. صبر ما، شكر ما، ذكر ما، احسان ما، مروت ما نسبت به ديگران، اجتناب ما از ايذاء ديگران، ميل ما به خدمت به ديگران، روزبه‌روز بايد در بين جامعه رشد پيدا كند. اينها به خودى خود پيش نمى‌آيد؛ اينها كار لازم دارد، تلاش لازم دارد. در اين زمينه‌ها كوتاهى داريم.

جامع نگري رهبر عزيزمان تا بدان جا بود كه حتي در تاثير گزاري خاص صدا و مخصوصا سيما و پخش بعضي از فيلم هاي خاص از سيما با اين كه تذكرات فراوان دلسوزان را داشته ولي جدي گرفته نشده ،‌اين بيانات را فرمودند :

رواج فرهنگ اسراف و تجمل‌گرائى در جامعه، رشد يا عدم توقف ميل به خشونت در برخى از بدنه‌ى جوان كشور، مضر است. ما فيلمهائى پخش ميكنيم كه خود آن كسانى كه سازنده‌ى اين فيلمها هستند، به خودشان هشدار ميدهند و ميخواهند خطر اين فيلمها را كه توليد خشونت در جامعه است، متوقف كنند؛ ولى ما حالا داريم اينها را منتشر ميكنيم! اينها مضر است. بچه‌هاى ما از اول با خنجر و با قمه و با اسلحه‌ى گرم - البته پلاستيكى‌اش - آشنا بشوند، انس پيدا كنند، ياد بگيرند؛ خب، اينها خطرات دارد، اشكالات دارد، تبعات دارد، در جامعه آثارش را هم مى‌بينيم؛ اين جزو ضعفهاى ماست.
چند سال پيش من در يكى از مجلات آمريكائى ديدم كه مصلحينى در آنجا پيشنهاد كرده بودند كه اين فيلمهاى رائجِ غالبِ هاليوودى را كه در آنها يا شهوت بود يا خشونت، يواش يواش كم كنند و فيلمهاى خانوادگى، فيلمهاى معصومانه و نجيبانه را رائج كنند. آنها به فكرند، حالا ما تازه از آنها ياد گرفته‌ايم!

به همه ي دوستان پيشنهاد ميدهم مشروح اين بيانات را از طريق لينك زير مطالعه كنند . مطمئنا عاشقان و دوستداران ايران اسلامي و منصفان صحه خواهند گذاشت به ايراد ها و نقاط قوت مطرح شده در اين بيانات و اميدوارم دوستاني كه هر از چند گاهي با كوتاه نگري باعث پخش و رواج بعضي منفي نگري ها هستند با واقع بيني به دنبال اعتلاي ايران اسلامي عزيز باشند.

لينك مشروح بيانات مقام معظم رهبري: http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=bayanat&id=8432

به اشتراک گذاری:
اين مطلب را در گوگل محبوب كنيد:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام

+نوشته شده توسط مسافر در سه شنبه 1390/05/18


مطالب پیشین

رو به او
الهي انت كما احب فاجعلني كما تحب ...
امام رضا عليه السلام ، امام حسن عليه السلام
اینجا تهران ، ترور دانشمند شهید مصطفی احمدی روشن ...
راه شهادت
بحرين ‌... كربلا
سكوت
عشق فقط يك كلام
براي امام كاظم عليه السلام ...
تقديم به عمه سه ساله ي امام زمان عليه السلام ...
براي نهم دي ماه ، 9 دي روز بيعت با اسلام ...
حجاب
صدقه ي ماه صفر
نذر عافيت ...
سنگ ميزني؟
و شب يلدا ...
و زينب سلام الله ...
سفري سمت ديار شهدا و كربلا ...
مراسم دهه ي دوم محرم در شهرستان سبزوار
هدیه ارسالی ایران به باراک اوباما، بجای RQ-170


.............. مطالب قدیمی‌تر >>

درباره



دلبرانه
رشته ای در گردنم افکنده دوست... می کشد هر جا که خاطر خواه اوست ...

جستجو


در وبلاگ
در کل اينترنت


پست هاي برتر
چند فیلتر شكن دائمی (برای همیشه از فیتلترینگ خلاص شوید)
مجموعه نمایشگاهی “منظر” (آیت الله خامنه ای از منظر بزرگان)
فيلم مراحل رشد جنين
بالاخره كتاب نحوه درك زنان چاپ شد
راه شهدا ،‌راه بصيرت ، وصيت نامه ي شهيد سيد علي حسيني برادر سيده زهرا حسيني راوي كتاب " دا "
خمینی بی تو دیگه از چی بخونم...
مرز بين شب و روز از دوربين ناسا + عكس
ولی فقیه فرق روز و شب را تشخیص می دهد !
وقتی در روستای بزرگ ما سبزوار هیچ چیز سرجایش نیست
پارتی شبانه لو رفته در تهران + عکس ها
بعضي حرفها تف سربالاست
10 نمونه که ولایت فقیه مانع دیکتاتوری در ایران شد
امربه معروف و نهی از منکر بدون چماق!
متن کامل نامه حضرت علی به مالك (عهدنامه مالک )
تهمينه ي ميلاني فمينيستي با قابليت بي ارزش كردن هميشگي زنان
روایت هایی در مورد لعن کردن ( برائت یا تبری ) 1
فرازهايي از وصيت نامه جاويد الاثر« شهيد غلامرضا پروانه »
آموزش مداحي از زبان حاج حسن خلج ذاكرين حتما بخوانند
كتكم بزن، دلمو نشكن!
روایتگری 8 سال دفاع مقدس
چهل حدیث در مورد امام حسین علیه السلام
مداحی هایی در مورد شهدا و راهیان و جبهه و دفاع مقدس
دانلود كتابهاي مربوط به جبهه و حماسه
اي ايران ايران ، دور از دامان پاكت چشم دگران.....
خاطره حبیبی از دیدار محرمانه با مرحوم سید احمد خمینی
دانلود فايل صوتي كتاب "دا"
داستانهاي واقعي شهدا
زن فداکار + عكس
شبهات وارد شده در هشت 8سال سیاه ریاست جمهوری قبل
7 عکس از آیت الله خامنه ای برای دسکتاپ (wallpaper)
آموزش مداحی توسط حاج محمود کریمی و حاج مهدی مختاری
شبهه و تاثیر آن در به ثمر نشستن فتنه
نهضت در خواست رساله از رهبر معظم انقلاب
رفتار حیوانی با دختران دانش آموز
با چه كسي ازدواج كنم
دعا برای یافتن همسر مناسب
تا به حال گفتگوی دو تا جنین رو گوش کردین؟
مزار شهدایی که با نیت قربتً الي الله خراب شد!!!!!
زن فداکار + عكس
نظر آیت الله بهجت در باره آیت الله خامنه ای + زندگی نامه آیت الله بهجت + دانلود
اعدام خدا
امام زمان(علیه السلام)؛ متعلّق به همه!
بيست عكس بسيار ديدني
تاثیر شبهه در فتنه
خاطره رهبري از بازگشت امام(ره)
اجازه،من شیمیایی هستم
زنگ تفريح دلمي
الهی فکه را مکه ی من و ...
7 عکس از آیت الله خامنه ای برای دسکتاپ (wallpaper)
آموزش مداحی توسط حاج محمود کریمی و حاج مهدی مختاری

آرشيو پست هاي برتر



اضافه به علاقه مندي ها | ذخيره صفحه|

Powered By blogfa.com Copyright © AUG-2011- by shefaat