فاطمه جانم، اى عزيزم ،اى يارحيدر
اى راحت جان ،گرمى دل ،خنديدن تو
آرامشم را،داده بر باد، لرزيدن تو
بال وپرى زن،خسته بالم، بشكن قفس را
گويى گرفته، درد سينه، راه نفس را
بادست بى جان، لرزشى كن، هنگام خفتن
اى لعل خاموش، خواهشى كن، يك دفعه از من
زخمى نشسته،بر گلويت، از ناله هايت
روضه گرفتم ،بر شفايت،با بچه هايت
كم گريه كردى؟ بس كن عزيزم، كشتى على را
آه حسين و، اشك زينب، دارد تماشا
اى نيمه جانم، فاتح تو، بيچاره مانده
محسن نماندو، در كنارت، گهواره مانده
با تير چشمى، با تبسم، سرزنده ام كن
يك بار ديگر، باسلامت، شرمنده ام كن
شعله در شعله دل کوچه پر از غم می شد
کوچه در آتش و خون داشت جهنم می شد
"باید آتش بزنم باغ و بهار و گل را...."
روضه مکشوف تر از آن چه شنیدم می شد
بین دیوار و در انگار زنی جان می داد
جان به لب از غم او عالم و آدم می شد
لااقل کاش دل ابر برایش می سوخت
بلکه از آتش پیراهن او کم می شد
زن در این برزخ پر زخم چه رنجی دیده است؟
بیست سالش نشده داشت قدش خم می شد
تا زمین خورد صدا کرد "علی چیزی نیست"
شیشه ای بود که صد قسمت مبهم می شد
آن طرف مرد سکوتش چقدر فریاد است
روضه جان سوز تر از غربت او هم می شد؟
"میخ کوتاه بیا همسرم از پا افتاد
میخ هر لحظه در این عزم مصمم می شد
غنچه دارد گل من تیغ نزن بی انصاف"
حیف،بابا شدنم داشت مسلم می شد
ناگهان چشم قلم تار شد و بعد از آن
کربلا بود که در ذهن مجسم می شد
کوچه در هیأت گودال در آمد آن گاه
بارش نیزه و شمشیر دمادم می شد
اشک خواهر وسط هلهله طوفانی بود
اشک و لبخند در این فاجعه توأم می شد
سیب سرخی به سر شاخه ی نیزه گل کرد
داشت اوضاع جهان یکسره درهم می شد
که قلم از نفس افتاد،نگاهش خون شد
دفتر شعر پر از واژه ی شبنم می شد
کاش همراه غزل محفل اشکی هم بود
روضه خوان، مقتل خونین مقرم می شد
شهادت حضرت زهرا(س)شور*
بي تو ميميرم مرو
بمون كه خونه حيدر با بودن تو بهاره
بمون كه تا تو نباشي علي كسي رو نداره
امير آخر حيدر مرو تو از بر حيدر
بخون غم غريبي رو تو چشماي تر حيدر
بي تو ميميرم مرو
تو چشاي حسن امشب ميبينم اشك خدا رو
نميتونم بخوابونم شهيد كرببلا رو
بي تو ميميرم مرو
________________________
رفتي و بردي از دل قرارم
بي تو سيه شده روزگارم
ازچه در اين لانه خفتي بر علي تنها تو جفتي
اي پرستوي مهاجر ترك ما را از چه گفتي
فاطمه جان فاطمه جان
اي قوت بازوي مرتضي
اي تنها آرزوي مرتضي
بي تو زهرا جان چگونه مرتضي زنده بمونه
يا ببر با خود علي را يا يا برگرد به خونه
فاطمه جان فاطمه جان
كرده پيرم داغ تو اي جوان
فاطمه فاطمه فاطمه جان
كي رود از پيش ديده آن چه را اين ديده ديده
ياس و آتش، درب و سينه غنچهي از شاخه چيده
بي تو يارت تيره بخت
زندگي بي تو چه سخت
فاطمه جان فاطمه جان
ياد كوچه مدينه مى زنه آتيش به سينه
مونده رو صورت مادر جاى پنج انگشت كينه
مادرم كه بى حبيبه به غم و غصه عجينه
به خدا قسم كه مزد گفتن على همينه
دشمنا با هم نشستند تو كوچه راهشو بستند
فدكش رو پاره كردند، دست و بازوشو شكستند
حرمت نمك گرفتند از ديوار كمك گرفتند
مادر مجروح من رو به باد كتك گرفتند
تك وتنها توى كوچه دست و پاى من مى لرزيد
جلو چشم من رو خاكا مادرم تو خون مى غلطيد
مارد مرو ز پيشم بى تو دلم مى ميره
مادر مرو ز پيشم بى تو بابا مى ميره
دست به دست هم كه دادند ظلم بى حد وحساب شد
وقتى مادرم زمين خورد دنيا رو سرم خراب شد
خودم و بهش رسوندم كنج ديوارش نشوندم
چادر خاكيشو با دست، گريه كردم و تكوندم
از نفس نفس زدنهاش، جگرم سوخت و كباب شد
تا به خونمون رسيديم، دل من ز غصه آب شد
در بين راه مى گفتش اى بردلم شكوفه
هيچى نگو به بابا از ماجراى كوفه
درد دل»
جدا مى شم از تو ولى، مى رم پيش بابام على
غصه نخور براى من چون خوبه اونجا جام على
بيا كنار بسترم، بيا شنو درد و دلم
چون كه مثل دستاى من، جون نداره صدام على
پييش بابام غم نداره، اونجا چيزى كم ندارم
فقط يه غم دارم اونم،اينه ازت جدام على
تو اولين زيارتم، با پدرم از تو مى گم
مىگم رسونده به شما، از راه دور سلام على
اينو همه خوب مى دونند، يتيم نوازى كارته
خلاصه كه جون تو و تك تك بچه هام على
فداى اشك نم نمت، شبا مى يام به ديدنت
كنار قبرم بنشين قرآن بخون برام على
اونقده منتظر مى شم تا كه بياى يه روز پيشم
چونكه صفائى نداره بهشت بى امام على
«گرمى دل»
فاطمه جانم، اى عزيزم ،اى يارحيدر
اى راحت جان ،گرمى دل ،خنديدن تو
آرامشم را،داده بر باد، لرزيدن تو
بال وپرى زن،خسته بالم، بشكن قفس را
گويى گرفته، درد سينه، راه نفس را
بادست بى جان، لرزشى كن، هنگام خفتن
اى لعل خاموش، خواهشى كن، يك دفعه از من
زخمى نشسته،بر گلويت، از ناله هايت
روضه گرفتم ،بر شفايت،با بچه هايت
كم گريه كردى؟ بس كن عزيزم، كشتى على را
آه حسين و، اشك زينب، دارد تماشا
اى نيمه جانم، فاتح تو، بيچاره مانده
محسن نماندو، در كنارت، گهواره مانده
با تير چشمى، با تبسم، سرزنده ام كن
يك بار ديگر، باسلامت، شرمنده ام كن
سنگ صبور»
يا زهرا مادرجان (3) يا زهرا مادر مادر
گل ياس مهربونم، فاطمه چراغ خونم
الهى نياد يه روزى، بى تو من زنده بمونم
نذار دستام از تو دور شه، آرزوم زنده به گور شه
كى مى تونه بعد زهرا، واسه من سنگ صبور شه
از خونه نبر صداتو، صداى گرم دعاتو
تو بگو بدم چه جورى، من جواب بچه هاتو
بانوى رفته به خوابم،فاطمه بده جوابم
نشكنى شيشه ى عمرم، نكنى خونه خرابم
«جاى خنجر»
بابا جون مادر ما از بچه هاش رو مى گيره
نمىدونم چى شده دستاشو پهلو مى گيره
ديگه از گريه كه آروم نمى دشه
مى خوام آرومش كنم روم نمى شه
گل خون نشسته روى پيرهنش
نمى دونم چى شده كه خون مى ياد هى از تنش
نكنه سينه مادر جاى نيش خنجره
نكنه مرگ داداش كوچولو از ضرب دره
نكنه مادر ما داره وصيت مى كنه
آخه اين روزها همش منو نصيحت مىكنه
«بستر گل»
گل به بستر خفته وغنچه ها بالين او
اشك چشم باغبان مى دهد تسكين او
جان مولا، ديده بگشا فاطمه يا فاطمه
آسمان مظلومى ما را تماشا مى كند(2)
ديده امشب گريه بر حال زهرا مى كند(2)
اى شهيد غم رسيده فاطمه يا فاطمه
جان مولا ديده بگشا فاطمه يا فاطمه
مى كند زينب دعا بر شفاى مادرش
مىكند مادر چرا رخ نهان از دخترش
ياس قرآن، رو مگردان، فاطمه يا فاطمه
جان مولا، ديده بگشا، فاطمه يا فاطمه
اى شهيد صبر و داد مادر مظلوم من (2)
پيش طفلانت بمان از جوانى دم مزن
بى تو بر لب جان زينب، فاطمه يا فاطمه
جان مولا ديده بگشا، فاطمه يا فاطمه
بشكند دستى كه زد تيشه بر نخل وجود
اى بهشت من چرا بازويت گشته كبود
دست بابا، بسته اينجا فاطمه يا فاطمه
جان مولا ديده بگشا، فاطمه يا فاطمه
حامى دين خدا اى وفا دار على، اى وفادار على، اى وفادار على
در مدينه جز تو نيست يار و غمخوار على
حسرتم بين، غربتم بين فاطمه يا فاطمه
جان مولا ديده بگشا فاطمه يا فاطمه
«ناموس داور»
از كوچه هاى شهر مدينه خيزد ترانه
افتاده بر خاك از گوش زهرا يك گوشواره
با ضرب سيلى شد ادا حق پيمبر
واويلتا واويلتا الله اكبر
ناموس داور- زهراى اطهر - تا خورده سيلى
در باغ جنت - روى پيمبر- گرديده نيلى
بلبل غريب و لاله اش گرديده پرپر
واويلتا واويلتا الله اكبر
خاك مدينه - خون از براى - غصب فدك خورد
در بين كوچه - تنهاى تنها- زهرا كتك خورد
يابن الحسن كن گريه بر احوال مادر
واويلتا واويلتا الله اكبر
از قلب سادات - تا صبح محشر - خيزد شراره
زهرا به خانه - برگشته اما - باگوش پاره
يار على در كوچه شد بى يار و ياور
واويلتا واويلتا الله اكبر
دستى به صورت - دستى دگر بر - پهلو گرفته
هم از على هم - از كودكانِ - خود رو گرفته
ريزد سرشك از بهر تنهايى حيدر
واويلتا - واويلتا الله اكبر
«يك اشاره»
عرش خود را آفريدم تا شود مأواى تو
ساختم جنت كه گردد، خاك زير پاى تو
آسمان را خلق كردم تا نمايد افتخار
كاندر آن تابيده يك دم نور بى همتاى تو
جمله اى گو، تا كه هستى را فدايى ات كنم
يك نظر كن تا دو عالم را كنم سوداى تو
كيميا، با گوشه چشمى ز تو آيد پديد
خلقت حور و ملك يك جلوه زيباى تو
اين كتاب آفرينش شرح كوتاهى ز تو
جمله قرآن فقط يك آيه از معناى تو
كلبه خشت و گلينت مركز افلاك من
صد ه زاران كعبه شد زائر سيماى من
قبله شد، چون بوده كعبه زادگاه همسرت
زاين جهت باشد عزادار همه غمهاى تو
گر تو در محشر نيايى محشرى نايد پديد
رحمت حق با شفاعت پيرو امضاى تو
در مناجات شب قدوسيان مست رخت
چون به محرابت روى عالم شود شيداى تو
در نماز روز و در راز و نياز عشق تو
واله نور جمالت همسر والاى تو
كس نداند قدر تو اى ليلة القدر نبى
جز خداوند و على و عترت و باباى تو
من قسم خوردم كه جمعِ فاطميون را همه
در صف محشر ببخشم گر رسد آواى تو
يك اشاره از تو و يك رحمت بى حد ز من
ساقى كوثر بر آن مى دهد صهباى تو
مدافع ولايت»
من مرغ عشق حيدرم
افتاده ام كنج قفس
خونين شده بال و پرم
با ناله مى آيد نفس
پهلو شكسته در خون نشسته خيزم به عشق مرتضى
مولا على جان
يا مرتضى يامرتضى
اى خصم جانى على
شرمى كن از شير خدا
دست مرا بشكن ولى
دست على راوانما
شد افتخارم من جان نثارم كشتى به جاى او مرا
مولا على جان
طفل سيه پوش »
خدايا وجودم بود مادرم
مكن تو به طفلى سيه در برم
همه تار و پودم تمام وجودم بود مادرم
مرو فاطمه (2) مرو فاطمه
خدايا بهارم خزانى شده
چرا مادرم قد كمانى شده
به غمها اسيرم زجان سيرسيرم مرو فاطمه
مرو فاطمه (2) مرو فاطمه
«زبان حال زينب»
خودم ديدم كه زهرا ناله مى زد
عدو آتش در كاشانه مى زد
بديدم من ميان آتش و در
لگد مى خورد آن زهراى اطهر
خودم ديدم كه سيلى زد به رويش
كه نيلى گشت آن روى نكويش
خودم ديدم كه او نقش زمين شد
خودم ديدم كه محسن غرق خون شد
به چشم خود ديدم آتش و در
بديدم سينه مجروح مادر
بديدم من پدر با حال خسته
سوى مسجد برند با دست بسته
ز بعد مرگ زهراخون جگر بود
خوراكش اشك چشم و خون دل بود
ز بعد مرگ زهرا ناله مى كرد
هميشه درد و دل با چاه مى كرد
«گل رخ زردم»
من پرستار تو و شعله ورم، سوختم در بر تو
شمع من شعله زده بر جگرم، چشمهاى تر تو
كه من از زخم تنت با خبرم، خون شده بستر تو
اين چه خاكى است كه آمد به سرم، چه كند دختر تو
(هر كسى حلقه به در مى كوبد، حسنم مى لرزد
هر كسى حلقه به در مى كوبد، بدنم مى لرزد )
شب تلخيست و من اشك فشان، به پرستارى تو
مى زنم بوسه به دست لرزان، پى غمخوارى تو
تا نهى آب به بالين حسين، مى كنم يارى تو
گاهى بيهوشى و گاهى نالان، واى از زارى تو
(هر كسى حلقه به در مى كوبد، حسنم مى لرزد
هر كسى حلقه به در مى كوبد، بدنم مى لرزد )
گر چه پوشانده اى از من رويت، گرد تو مى گردم
جاى تو شانه كشم بر مويت، اى گل رخ زردم
مرهمى نيست كه كارى بشود، بجز اشك سردم
باز خون مى چكد از پهلويت، لاله ى پر دردم
(هر كسى حلقه به در مى كوبد، حسنم مى لرزد
هر كسى حلقه به در مى كوبد، بدنم مى لرزد )
ناله و آه تو جان مى گيرد، مادرم مى ميرد
غم تو تاب و توان مى گيرد، مادرم مى ميرد
چه بگويم كه زبان مى گيرد، مادرم مى ميرد
بغض در سينه امان مى گيرد، مادرم مى ميرد
(هر كسى حلقه به در مى كوبد، حسنم مى لرزد
هر كسى حلقه به در مى كوبد، بدنم مى لرزد )
«ياور حيدر»
من آن بى بال و پر مرغم كه تو بال و پرم بودى
دگر تنهاى تنهايم، تو تنها ياورم بودى
(يا فاطمه (2) ياور حيدر يا فاطمه )
يگانه تكيه گاه من، شهيد بى گناه من
اميد من پناه من، تو تنها همسرم بودى
يا فاطمه (2) ياور حيدر يا فاطمه
سراپا نخل بى برگم كه بى برگ و شاخه گرديدم
شكسته شاخه اى گشتم كه تو برگ و برم بودى
(يا فاطمه (2) ياور حيدر يا فاطمه )
گل من تا ابد از باغبانت مى كشم خجلت
كه پامال خزان در پيش چشمان ترم بودى
(يا فاطمه (2) ياور حيدر يا فاطمه )
هر آنكس داشت با من دشمنى ديدم تو را مى زد
قتيل انتقام جنگ بدر و خيبرم بودى
سراپا درد بودى پيش چشم من نناليدى
خدا را تا كجا فكر دل غم پرورم بودى
(يا فاطمه (2) ياور حيدر يا فاطمه )
تمام شهر با من دشمن و من يك تنه تنها
نه همسنگر خدا داند تو تنها سنگرم بودى
(يا فاطمه (2) ياور حيدر يا فاطمه )
نبود از موى تو مويى پريشانتر ولى ديدم
به فكر شانه گيسوى زينب دخترم بودى
(يا فاطمه (2) ياور حيدر يا فاطمه )
به اشتراک گذاری: