بسم الله ...
اشعار میلاد امام باقر علیه السلام
موضوع: میلاد امام باقر ع
اى به تو از خالق داور سلام
از لب جانبخش پیمبر سلام
اى پدر عالم هستى همه
نخل على یوسف فاطمه
شمس و قمر را به نسب اخترى
نسل امام از پدر و مادرى
اختر تابنده دانش تویى
بلكه شكافنده دانش توئى
عالم علم احد قادرى
باقرى و باقرى و باقرى
دانشى كل نقطه اى از مكتبت
علم لِدُنى سخنى بر لبت
مدح تو از قول خدا در نبى است
خلق تو آیینه خلق نبى است
مام تو ریحانه بخل بتول
جابرت اورده سلام از رسول
اختر تابنده ماه رجب
مهر فروزنده ما رجب
شهر رجب را تو مهین كوكبى
ماه فروزان نخستین شبى
علم نهانى ز گلستان تو
پیر خرد طفل دبستان تو
هر نفست باغ گلى از كمال
هر سخنت پاسخ صدها سوال
مهر رخت اى به على نور عین
وسه گه یوسف زهرا حسین
نام تو را گفت عدو ناسزا
از چه تو گفتیش ز رافت دعا
با همه فضل و شرف و علم تو
دشمن تو شد خجل از حلم تو
اى به فدایت پدر و مادرم
مدح تو در اوج دهان گوهرم
(میثم) و عبد مطیع توام
عاشق دیدار بقیع توام
غلامرضا سازگار
..............................
ما را گدای اول ماه رجب کرد
یعنی تو را بر غیر تو غالب نوشتند
روزی ماها از همین چندی گدایی است
مال خودم هم نیستم مال شمایم
با آبرو شد، خویش را ماه خدا کرد
تو آسمان در زمین، فوق زمانی
تا می نویسم یا محمد می نویسم
اذن دخول اول ماه رجب ها
ای که برای مقدمت قبل از ظهورت...
پیغمبر اکرم سلامش را فرستاد
آری حسین از من و من نیز از حسینم
آنکس حسن بود و حسن بود و حسن بود
با وصلتِ باهم محمد آفریدند
مانند او حتی در اولاد حسن نیست
در عهد تو در منصب خیر النسائی ست
با درد هم ترویج یاد هل اتایی
تب می کنی تا ذکر یا زهرا بگویی
روز قیامت هم تو صاحب اختیاری
بابی زحکمت بر نصاری باز کردی
آخر مسلمان تو شد پیر نصارا
حاجت روامان کن که هستیم آرزودار
روز سقوط کفر تنها عید شیعه است
بهر تو و اجداد تو مرقد بسازیم
بودی به یاد گودی گودال گریان
تا کودکی بی تاب دیدی گریه کردی
تو داغدار عمه دردانه هستی
تو تا ابد بر خیزران اشکال داری
................
سرچشمه ي تمامي انديشه هاي ناب
دانش پژوه مدرسه ي عشق بو تراب
اوصاف پاكتان چقدر بي نهايت است!
يك خط ز مدحتان شده موضوع صد كتاب
شك كرده ايم! اهل زمين باشي اي عزيز
اي جلوه ي جلال خدا در پس حجاب
امشب دوباره حضرت خورشيد اهل بيت
از ماوراي فاصله ها بر دلم بتاب
ما را دعا كنيد همين لحظه از بهشت
آقا دعايتان همه دم هست مستجاب
اين چهره ي سياه مرا هم نگاه كن
شايد به ياد آوريم در صف حساب
من از پل صراط جزا با نگاهتان...
... مانند باد مي گذرم تند و پر شتاب
ساعي ترين مدرس آداب زندگي
شيوا سخن، مفسر آيات بندگي
قله نشين دانش و دين، اي طلايه دار
كاوشگر رموز سماوات كردگار
تيغ كلام نغز شما در مناظره
پِي كرده است مركب دجال روزگار
هر كس كه خواست پيش شما قد علم كند
گشته ميان معركه ي بحث تارومار
كوه بزرگ حادثه را بر زمين زدي
انگشت بر دهان شده اين چرخ كجمدار
اين چه تواضعي ست امام فرشته ها!
داري به پاي خويش دو نعلين وصله دار
آقا شما كه واسطه ي فيض عالميد
حيف است مانده ايد در اين شهر بي بهار
اي كاش سمت كشور ما هم مي آمدي
پس لا اقل به خانه ي قلبم قدم گذار
اي خضر مست ميكده ي چشمه ي حيات
من تشنه امـ شبيه خودت ـ تشنه ي فرات
آموزگار مبحث جغرافياي دين
استاد فقه و خارج دانش سراي دين
دار و ندار زندگي ات را تو ريختي
تا آخرين دقايق عمرت به پاي دين
از ابتداي كودكي ات خونجگر شدي
زخم زبان و طعنه شنيدي براي دين
با خشت خشت اشك نماز شب شما
مستحكم است تا به ابد پايه هاي دين
اي يادگار كرب و بلا، زير كعب ني
سهمي عظيم داشته اي در بقاي دين
ديدي سر بريده ي عباس را به ني
بر شانه ي كبود نهادي لواي دين
از ناي زخم خورده تان مي رسد به گوش
در مجلس يزيد، صداي رساي دين
با اشك و آه، شعله به آيينه مي زدي
عمري به ياد كرببلا سينه مي زدي
وحید قاسمی
.......................
اى بوسه گاه جن و ملك، خاك پاى تو
جان تمام عالم خاكى فداى تو
اى اختر سپهر ولایت، كه تا ابد
عالم منور است به نور لقاى تو
از شهریار كشور دانش، كه در جهان
نشناخت كس مقام تو را جز خداى تو
اى ریزه خوار سفره علمت جهانیان
خورشیید علم، كرده طلوع از سراى تو
اى باقر العلوم كه هنگام مكرمت
باشد هزار حاتم طایى گداى تو
پنجم ولى و حجت خلاق عالمى
لوح دل است مهر به مهر و ولاى تو
در عرصه وجود نهى قبل از آنكه پاى
داده سلام احمد مرسل براى تو
هر كس تورا شناخت، دل از دیگرى برید
بیگانه گشت با همه كس، آشناى تو
چندین هزار عالم و دانشور فقیه
آمد برون ز مكتب و دانشسراى تو
آن پیر سالخورده راهب تو را چو دید
اسلام پیشه كرده و شد مبتلاى تو
خوان طعام، آور از بهر میهمان
از حجره تهى ید قدرت نماى تو
یك عمر سوخت قلب تو از كینه هشام
آن دشمن سیاه دل بى حیاى تو
تنها نه در عزاى تو چشم بشر گریست
آن دشمن سیاه دل بى حیاى تو
اى خفته همچو گنج، به ویرانه بقیع
پر مى زند كبوتر دل، در هواى تو
در را به روى امت اسلام بسته اند
آن گمرهان كه بى خبرند از صفاى تو
یابن الحسن گشوده نگردد به روى خلق
این در مگر به پنجه مشكل گشاى تو
فولادى است پیر غلام شكسته دل
چشم امید بسته، به لطف و عطاى تو
منبع : مسافر آشنا
به اشتراک گذاری: