{ مقدمه }
حاج محمد آقای نوروزی در عالم مداحی ، حقیقتا یک یلی است برای خودش .
از او شنیدم که می گفت : من شاگرد حاج علی انسانی بوده ام .
حاج علی آقای انسانی هم که به قول بزرگی ، زیر چتر نیلگون آسمان همانندش نخواهد آمد .
از حاج علی آقای انسانی نقلی است درباره ی حاج محمد آقای نوروزی .
البته این قول را خودم از حاج علی آقای انسانی نشنیده ام اما ظاهرا منسوب به ایشان است که در وصف حاج محمد آقای نوروزی گفته است :
محمد آقا طوری روضه می خواند که آدم احساس می کند از بچه های امام حسین در کربلا بوده و
همه ی وقایع کربلا را دیده است .
{ برداشت آزاد }
حاج محمد آقای نوروزی حفظه الله تعالی می فرمودند :
یک سفر لبنان بودم . آنزمانی که شهید چمران هم زنده بود . به واسطه امام موسی صدر رفته بودیم لبنان .
یک روز کنار چمران بودیم . شهید چمران مرا صدا زد و گفت : محمد بیا !
رفتم کنارش .
روی یک تپه به حالت نیم خیز دراز کشید و در حالیکه دوربینی به دست داشت گفت : بیا ببین .
در سینه کش یک تپه یک روستا را به من نشان داد و گفت ببین .
دوربین را گرفتم و دیدم .
چمران به من گفت : این روستا ، روستایی است که وقتی کاروان امام حسین در
راه شام بودند ، اهالی این روستا برای کاروانیان ، نان و غذا آورده اند .
بعد چمران با دستش یک روستای دیگری را به من نشان داد و گفت : آنجا را هم ببین .
با دوربین نگاه کردم .
تقریبا فاصله ی زیادی باهم نداشتند اما خب از هم دور بودند و ما چون از روی بلندی می دیدیم ،
خوب به هر دو روستا اشراف داشتیم .
شهید چمران گفت :
تمام اهالی این یکی روستا وقتی کاروان اهل بیت به اینجا رسیدند ، اهل بیت را سنگ باران کرده و هلهله کردند .
بعد شهید چمران به من گفت :
هر دو روستا در تیر رس موشک های اسرائیلی هستند . اما تا زمانی که من به
یاد دارم آن روستایی که برای اهل بیت غذا آوردند یک دانه موشک اسرائیلی ها
هم به آن برخورد نکرده است .
اما این یکی روستا ، هر بار اسرائیلی ها موشک میزنند انگار فقط باید به این
روستا بخورد و هرچه موشک است نصیب این روستایی می شود که اهل بیت حسین را
سنگباران کرده اند و ماهم هر تدبیری اندیشیدیم که این روستا بمباران نشود ،
نشد که نشد !
منبع : سايت حسين مداحي
پ ن :
چه در دل من
چه در سر تو
من از تو رسیدم به باور تو
تو بودی و من
به گریه نشستم برابر تو
به خاطر خود
به گریه نشستم
بگو چه کنم
با تو شوری در جان
بی تو جانی ویران
از این زخم پنهان
میمیرم
نامت در من باران
یادت در دل طوفان
با تو
امشب پایان میگیرم…
.
.
.










