محبت کنید اسپیکر روشن باشه
بسم الله الرحمن الرحیم
یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعه مزجاه فاوف لنا الکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین آجرك الله يا مولانا يا صاحب الزمان روحي و ارواح العالمين له الفداه
آقاجان امام زمان ببخشید.شب روضه ی عمه جان شماست سادات عزیز منو ببخشن غیرتیا میبخشن
وقتی از خواب بیدار شد بهونه ی بابا گرفت شروع کرد گریه کردن دیدین بچه که از خواب یه دفعه ای پا میشه شروع میکنه گریه کردن. اول کسی که اومد بالا سرش زینب بود گفت چیه عزیز برادرم ....من بابا مو میخوام الان اینجا بود هرکاری کرد نتونست آرومش کنه
نمیدونم دیدی بچه یتیم گریه کنه دیدین اونی که میاد ساکتش کنه اگه نتونه سرشو میزاره روشونه اش اونم باهاش شروع میکنه کریه کردن حالا زینب با رقیه همو بغل کردن شروع کردن گریه کردن یواش یواش همه خرابه بیدار شدن دور زینب و رقیه جمع شدن همه شروع کردن گریه کردن صداشون رسید به کاخ ملعون از خواب بیدار شد گفت چه خبره گفتند دختر حسین بهونه ی بابا گرفته ملعون گفت میدونم چه جوری ساکتش کنم..................
الله اکبر خیلی حرفا آماده کرده بود که بگه...اگه بابام بیاد میگم منو زدین...اگه بیاد میگم عمه مو زدین... اگه بیاد میگم همه تون بدین...اما تا سر طبق رو ورداشت دید لبا خونیه ....دندونای بابا اونجوریه ...، همه حرفاش یادش رفت شاید گفته باشه :بابا چرا من شبیه تو نیستم دستشو مشت کرد اونقده زد رو لباش .......
هر چی براتون گفتم زبان حال بود چند تا جمله بیشتر نگفت رقیه جون داد
کی منو تو این سن یتیمم کرده...کی محاسنتو خونی کرده ... بابا گی رگاتو بریده ... کاش کور بودم این روزو نمیدیدم ....کاش ...
همیشه این باباست که وقتی میاد سر دختر رو بغل میگیره اما این بار برعکس شد
سر رو بغل کرد هی خاکستررا رو پاک میکنه هی باهاش حرف میزنه
بابابابا..بابای مهربونم
ميل پريدن هست اما بال و پر نه
هر آن چه مي خواهي بگو اما بپر نه
حالا كه بعد از چند روزي پيش مايي
ديگر به جان عمه ام حرف سفر نه
يا نه اگر ميل سفر داري دوباره
باشد برواما بدون هم سفر نه
با اين كبودي هاي زير چشم هايم
خيلي شبيه مادرت هستم مگر نه
از گيسوان خاكي ام تا كه ببافي
يك چيزهايي مانده اما آن قدر نه
آن شب كه گيسويم به دست باد افتاد
گفتم بكش باشدولي از پشت سرنه
گنجشك پرجبريل پربابا...
من پر تو پرهر كس شبيه ما ...
عمه نه !!عمه بال هايش پر ندارد
بايد بماند در خرابه تا ...
بابا جان ؟اين محو يك ديگر شدن در اين خرابه
يا اين كه ما را مي پراند يا ...
اصلا چرا من خواستم پيشم بيايي ؟
بابا شما كه پا نداري تا ...
يادت مي آيد روزهاي در مدينه
دو گوش واره داشتم حالا ...
وقتي لبت را زير پاي چوب ديدم
مي خواستم كاري كنم اما ...
انگشت خود را جمع كرد و ناگهان گفت :
انگشت پر ، انگشتر بابا ...

دختران گرم بازی اما من
با عمو حرف میزنم آرام
گله از چشم های نا محرم
از یتیمی از آن همه دشنام
دختری که مقابلم انداخت
باز هم نان پاره خود را
جان تو روی گوش او دیدم
هر دوتا گوشواره ی خود را
گیسوانی که داشتم روزی
کربلا تا به شام کمکم سوخت
خواستم تا که شعله بردارم
نوک انگشتان دستم سوخت
لکنتم بیشتر شده خوبم
لکنت دخترانه شیرین است
لهجه ام را ببین عوض کرده
چقدر دست زجر سنگین است
ساربان آمدو به رویم ماند
اثرات کبودی از مشتش
چشم من تار شده ولی دیدم
خاتمت را میان انگشتش
گریه می کرد هر که چشمش بر
حال و روز اسیری ام افتاد
7 سالم نیامده اما
زود دندان شیری ام افتاد
معجرم خاکی است یعنی که
دخترت زیر دست و پا افتاد
بر نیزه ای پهن پرستویم را بردند
سنجاق میان گیسویم را بردن
تا از گل سر خیالشان راحت شد
بابای گلم النگویم را بردند
*********دقت بیشتر***********
منو بزن ، تا که دلت خنک می شه
هرچی بگم جواب من کتک میشه
منو بزن ، منو بزن منو پر از قفس بده
منو بکش یا معجرم رو پس بده
فقط بذار نفس توی گلو بیاد
با گریه فریاد میزنم عمو بیاد
برو کنار لگد نگیر روچادرم
میخوای بخندی به زمین که می خورم
بابا سرم شکسته، بال و پرم شکسته
حرمت دخترای ، اهل حرم شکسته
عدو می خواست عمه ببینه داغ من
زجرو یه شب فرستادن سراغ من
رحمش کجاست؟درد من از نیشخندشه
وسط سینه ام جای زانو بنده شه
بی طاقت ام با پای پر از آبله
یادته جا موندم بابا از قافله
وای صورتم ، منو به قصد کشت زدن
این جای انگشتره وقتی مشت زدن
چند روز پیش نبودی ، محله یهودی
یه طایفه مغیره ، شدم کبود و خونی
داد و هوار اٌف به یزید
وای از شراب
**************دقت بیشتر************
بابای من ، کشته منو دیگه آبله های پاهای من
جای سیلی ِ زجرو ببین روی چشمای من
تاره چشام ، دست یه دختر شامیه چرا گوشواره هام
توی ویرونه هی میخونم که بابامو میخوام
مه روی من ، مثل فاطمه مادرت شکست پهلوی من
بابا ی من.
لعنت به این شام
همه اش کتک خوردیم مدام
ببخش این لکنت کلام
مَ ... مَ... با..با.. بابامو میخوام از خدا///
لعنت به این شام
لعنت به هر چی چشم بد
لعنت به کینه و حسد
لعنت به هر نامردی که عمه مو زد///
چشاشو دخته دشمن با ناموس خدا
چی میکشه عمه ی ما
سنگ می خوره از لابه لای نیزه ها///
موی تو سوخته
لعنت به خولی و تنور
می بوسمت از راه دور
لعنت به زجر منو رو خاک کشوند به زور///
دلم میگیره از این شلوغی ای پدر
رباب حزین و خون جگر
بیا مارو از بین نا محرم ببر///
به اشتراک گذاری: